پژوهش کاربردی در علوم انسانی و مشخصأ در ادبیات

پژوهش کاربردی در علوم انسانی در گفتگو با دکتر حسینعلی قبادی

تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه


پژوهش کاربردی یا کاربردی‌سازی علوم انسانی به عنوان یکی از مسائل مهمی است که نهادهای مختلف متولی علوم انسانی در کشور در سال‌های اخیر توجه ویژه‌ای را به آن نشان داده‌اند. در مصاحبه‌ای با دکتر حسینعلی قبادی این موضوع مورد بررسی قرار داده شده است. مشروح مصاحبه در سه بخش ارائه می‌شود که در ادامه بخش دوم این مصاحبه را می‌خوانیم:

برای مطالعه بخش اول مصاحبه اینجا را کلیک کنید.


از نظر جنابعالی جایگاه پژوهش کاربردی در حوزه ادبیات کجاست؟

پژوهش کاربردیمن ابتدا در این تقسیم بندی کمی چالش کنم. وقتی من می‌گویم کابردی، در مقابلمان فقط یک گزینه به نام نظری نداریم. بلکه یک گزینه دیگر نیز داریم که در واقع شاید به عالم نظر متصل باشد و آن تحقیقات راهبردی است. به عبارت دیگر تحقیقات نظری بنیادی داریم، تحقیقات نظری راهبردی، تحقیقات توسعه‌ای و تحقیقات کاربردی. من فکر می‌کنم ما در حوزه پژوهشگری از ادبیات باید سه تا توقع داشته باشیم: یکی نظری محض یا بنیادی، یکی راهبردی و دیگری کاربردی.

تحقیقات کاربردی ادبیات بیشتر به حوزه زبان، دنیای ویرایش، مهارت‌های نوشتن، مهارت‌های سخن گفتن، هنر فهم متن و این‌ها برمی‌گردد. آنچه از تحقیقات هست به صورت خودرو یا وحشی است. طبیعی بصورت درون‌زاست. در این درون‌زایی هم باز چند دسته وجود دارند. یک دسته عالمان برنامه‌سازی که خود با برنامه و با استراتژی تغییر می‌کنند که عرض کردم تعداد آنها از پنج عدد در کشور کمتر است. کسانی که مرجع جهانی شده‌اند. دسته بعدی آدم‌های متوسطی هستند که مقلد آنها هستند و روزمره زده‌اند و باری به هر جهت کار می‌کنند. مثلاً فرض کنید دهخدا یا معین نیستند، ولی خوب به هر حال از دسته اول تقلید می‌کنند.

اما دسته بعدی که بخش اعظم آنها دانشجویان دکتری و ارشد هستند در دانشگاه‌ها رها و بی سامان‌اند. بر اساس آمار قطعی به شما عرض کنم که تحقیقاتشان پر از تکرار و تداخل است. یک تحقیق درباره سنایی رو پنج نفر همزمان در دانشگاه‌های ایران انجام داده‌اند. پر از همپوشانی و فقدان خلاقیت و فقدان مسئله.چون نسبت به علوم انسانی بی‌توجه هستیم. نمی‌آیم فکر کنیم که چگونه برنامه‌ریزی بکنیم. وقتی علوم انسانی موجودی مجهول‌الهویه باشد، وضعیت همین است. بنابراین، بیش از نود درصد انرژی استادان ما و دانشجویان ما در حوزه پژوهش ادبی هدر می‌رود.

آقای دکتر مؤلفه‌های پ‍‍ژوهش کاربردی به طور کلی در علوم انسانی چه مواردیست؟

در یک تعریف کلی به نظر من کاربردی کردن علوم انسانی یعنی فناورانه ساختن آن. یعنی علوم انسانی به طریقی حرکت کند که به حل مسئله ناظر باشد و به نیازی از نیازهای جامعه پاسخ بدهد. ما به علوم انسانی ظلم کرده‌ایم وقتی فکر نکردیم که دانش روانشناسی چقدر می‌تواند به حل مشکل اعتیاد یا مثلاً به تثبیت بنیاد خانواده و بهتر زیستن کمک کند. من به شما آمار قطعی بدهم که بخش عظیمی از آمار فاجعه بار طلاق، ناشی از فقدان مهارت‌های زندگی زناشویی است. نه اختلاف فرهنگی هست، نه اختلاف اقتصادی هست، نه اختلاف ناشناختگی هست. هیچکدام از این‌ها نیست. ما آموزش نداده‌ایم که زندگی پس از ازدواج یعنی چی؟ چگونه انواع ارتباطات با همسر باید داشت؟ ما باید ظرفیت‌های هر رشته‌ای از علوم انسانی را جدا جدا احصاء کنیم.

من فکر می‌کنم هیچ رشته‌ای از علوم انسانی نیست که زمینه‌های کاربردی نداشته باشد، اما این زنگ خطر را به عنوان تبصره عرض کنم که ما نباید از هیچ علمی از جمله علوم انسانی، صرفاً انتظار داشته باشیم که کاربردی عمل کند. دنیایی که فقط انتظار فناورانه از علم داشت نیز ضرر کرده است. درست است که اقتصادش بازار رونق پیدا کرده، اما پایه‌های تمدن سازی خود را از دست داده است. کشورهایی توانسته‌اند پایه‌های تمدن سازی را بنا نهند و تمدن بسازند که علم را فقط در خدمت کاربرد نگرفته‌اند. یعنی زآیندگی تئوریک علم را حفظ کرده‌اند.

ما باید به تحقیقات بنیادی هم اهمیت بدهیم و گرنه بزودی در عرصه کاربردی ساختن همه علوم از جمله علوم انسانی، طعم شکست را خواهیم چشید. ما باید به سمتی برویم که در جامعه‌شناسی به سمت تولید نظری حرکت کنیم، نه اینکه از جامعه‌شناسی انتظار کاربردی بودن نداشته باشیم. افراط و تفریط خطرناک است. ما در ادبیات هم باید همین کار را انجام دهیم.

سابقه پژوهش کاربردی در علوم انسانی در جهان و ایران را توصیف کنید؟

ببینید در جهان که علم کاربردی با تعریف علم جدید بوجود آمده است. از زمانی که نیوتن گفت که علم برای تسخیر طبیعت است علم کاربردی شد. یک لحظه سرنوشت علم در غرب با عالم کاربرد جدا نبوده، در عین حال که این‌ها در زمینه تئوری بنیادین هم کار کرده‌اند. سپس آنها با برنامه‌ریزی بهتری سهم علمی بنیادی و کاربردی را از هم تفکیک کردند. این مهم است. آنها فقط به یک طرف سوق پیدا نکرده‌اند. این تمدن غربی جدید از دل آن بخش بنیادی در آمده و ابزار و عناصر خیره کننده‌اش بصورت فناورانه جلوه کرده است. یعنی علم کاربردی دائماً محصول علم نظری بوده است.

اما دوباره تأکید می‌کنم که ما نباید فقط نگاه کاربردی به علم داشته باشیم. الان سیاست کشور ما بشدت و عمدتاً به سوی علم کاربردی تقویت می‌شود. درست است که این‌ها رفع نیاز می‌کنند، اما به یک معنا در مقابل اهمیت علوم نظری و بنیادی روزمره‌اند. به نظر من از ابتدای ورود علم جدید به ایران- از ۱۰۰ سال پیش- فقط و فقط نگاه ابزارگرایانه و فناورانه بوده است و نه برای نگاه انتقال واقعی علم وگرنه یک مقدار تحقیقات بنیادی را جدی‌تر می‌گرفتیم.

به همین دلیل ما هر روز مصرف‌کننده و وابسته هستیم. چراکه سراغ علوم انسانی و علوم بنیادی تجربی نرفته‌ایم. ما نرفته‌ایم بنیان‌های ریاضی و تجربی را که اساس همه رشته‌های فنی است همانطور که باید تجربه کنیم. ما نیامده‌ایم اندکی به فلسفه اهتمام بورزیم یا با اهتمام جدی فیلسوف بپروریم. به همین دلیل در چرخه وابستگی و عقب‌افتادگی افتاده‌ایم. حتی در صنعت و ابزار و تکنولوژی هم ما واقعاً پیشرفت نکرده‌ایم. ما قبل از سال ۱۳۵۰ بود که اولین کارخانه رسمی خودرو را احداث کردیم، کره هم در حدود همان سال اقدام به این کار کرد. الان ببینید کره جنوبی در صنعت خودرو کجاست و ما کجا هستیم.

ادامه دارد …

0

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

12 − چهار =