گزارشی از مقالۀ «تشویش نوشتن: مسئله‌مندی نوشتن در حوزۀ علوم انسانی و اجتماعی در ایران» به قلم دکتر نعمت الله فاضلی

نویسنده:  سمیه موسوی

تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه

 


این متن گزارشی است از مقالۀ «تشویش نوشتن: مسئله‌مندی نوشتن در حوزۀ علوم انسانی و اجتماعی در ایران» به قلم دکتر نعمت الله فاضلی. نگارنده در این مقاله، نویسندگی در حیطۀ علوم انسانی در فضای دانشگاهی کشور را به مثابه یک مسئله نگریسته است. او ابتدا یک تضاد ساختاری را در نگاه رایج در کشور در این حیطه توصیف می‌کند. از یک سو ایده‌ها و تفکرات در علوم انسانی برای ارائه نیازمند نویسندگی که فرایندی خلاقه ‌هست، می‌باشند؛ از دیگر سو نگاه پوزیتیویستی حاکم، علوم انسانی را چون علوم طبیعی روش‌مند و غیرذوقی می‌داند. او راه‌حل این تضاد را رویکرد وجودی و شجاعانه به امر نوشتن و تولید فکر می‌داند. از نگاه نگارنده، خود مردم نگاری و خود روایت گری محققانه می‌تواند به نوشتن وجودی کمک نماید. او در پایان از سطح عاملیت فردی محقق فراتر می‌رود. از نگاه او نهادهای اجتماعی و آموزشی برای رسیدن به هدف خلاقۀ نوشتن، باید متحول شده و به جای حافظه‌محوری، تحلیل‌محور شوند.  


نوشتن به مثابه مسئله

 نوشتن متنی دانشگاهی برای اکثر ما امری دشوار است. اینکه چگونه بنویسیم و دربارۀ چه بنویسیم. اما «چالش نوشتن» در حیطۀ علوم انسانی، ناشی از ضعف تکنیک، روش یا مهارت نیست؛ وگرنه باید با کارگاه‌های نویسندگی و مقاله‌نویسی آکادمیک حل‌می‌شد. این چالش بیش از هر چیز ناشی از «تشویشی وجودی» است و از این رو خود نوشتن نیز امری وجودی است.  اما «چالش نوشتن» در علوم انسانی تا حدودی از تناقضی در دستگاه معرفت‌شناختی این علوم ریشه می‌گیرد. اینکه از سویی علوم انسانی باید بر نوشتن به عنوان رسانۀ اصلی تولید و انتقال ایده‌ها تکیه کند؛ اما از سوی دیگر در پیش‌فرض پوزیتیویستی، ایده‌ها محصول روش هستند. در این نگاه خلاقیت علمی نه حاصل توانش زبانی و خلاقیت ذهنی محقق، که نتیجۀ کاربست درست روش است. در این رویکرد، جایگاه نوشتن تولیدگری نیست؛ بلکه صرفاً حامل و رسانه‌ای انتقال‌دهنده است. در نتیجه، نوشتن در کانون توجه نظام آموزشی علوم انسانی قرار نمی‌گیرد.

در غرب، بعد از دهۀ شصت میلادی امثال گادامر و فایرابند، روش‌مندی پوزیتیویستی در حیطۀ علوم انسانی را نقد کردند. آنها بر این نکته توجه کردند که دغدغۀ علوم انسانی، انسان و تاریخ است و فهم آن متفاوت از علوم طبیعی. از این رو در آنجا به مرور محققان علوم انسانی ناچار به ارتقاء سواد نوشتار دانشگاهی خود شدند. اما در ایران ما همچنان در حال و هوای روش شناخت پوزیتویستی به سر می‌بریم. افزون بر این چالش معرفت‌شناختی، چالش‌های اداری، آموزشی و سیاسی نیز موانعی عمیق در برابر نوشتار محققانۀ خلاقه هستند. محدودیت‌های بوروکراتیک، تاکید بر معیارهای کمی و صوری نوشتن به جای نوشتار خلاقه و کیفی و ممیزی‌های نظارتی از جملۀ این بازدارنده‌ها هستند. همۀ اینها در کنار هم مسئله‌مندی امر نوشتن را تبیین می‌کنند.

نوشتن به مثابه امر وجودی

با وجود آنکه چالش نوشتن برآمده از ساختار و دستگاه است، اما راه‌حل نخستین آن در سطح عاملیت فردی است. باید نوشتن را بدل به نوعی خود روایت گری یا تقریر خود نمود. چراکه چالش نوشتن پیش از هر چیز برآمده از چالش اندیشیدن است. نوشتن و اندیشیدن باید در راستای پاسخ‌گویی به نیازهای وجودی ما باشند. به تعبیر فروم نوشتن و اندیشیدن مربوط به قلمروی بودن حیات است و نه قلمروی داشتن. در قلمروی داشتن، فرد به تملک جهان می‌اندیشد و در قلمروی بودن اصل بر پیوستگی اصیل با جهان است. فروم مواجهۀ نوع اول با جهان را منفعل، مصرف‌کننده و مخرب و مواجهۀ نوع دوم را فعال، مولد و سازنده توصیف می‌کند. پیترز که صاحب تالیفات بسیار در علوم انسانی است، چالش نوشتن را تشویش دانایی می‌نامد. این تشویش برآمده از مسئولیت آزادی و در نتیجه امری وجودی است. دانشجویان و محققان مدام درگیر این هستند که چگونه و دربارۀ چه بنویسند و این برآمده از آزادی انتخاب موضوع است. مسئولیت آزادی و انتخاب، گاه چنان سنگین است که  محقق را از نوشتن باز‌می‌دارد.

شجاعت خودروایت‌گری

اما تنها دلیل ننوشتن، مسئولیت آزادی نیست؛ بلکه دوری از خود نیز چالش نوشتن را باعث می‌شود. نوشتن و اندیشۀ خلاق زمانی ممکن است که فرد بتواند به سرچشمه‌های خود دسترسی پیدا کند. اگر این دسترسی رخ ندهد، شکافی میان درون حقیقی فرد و فعالیت علمی‌اش پدیدار می‌شود. این شکاف، انگیزۀ تفکر و به تبع آن نوشتن را بسیار کم می‌کند. چراکه به تعبیر فوکو، اندیشیدن امری طاقت‌فرسا و به نوعی زهد زیبایی‌شناسانه است. زهدی که نیازمند بسیج همۀ قوای عاطفی و روانی فرد است.

از دیگر «سورولو مِی» از شجاعت تفکر و نوشتن خلاقانه می‌گوید. چراکه نوآوری نیازمند ایستادگی در برابر وضع موجود و ایجاد تغییر است. اما این شجاعتِ خلاقیت، ذاتی نیست؛ بلکه اکتسابی و پرورشی است. فوکو از تکنولوژی‌های نفس به معنای تجربۀ خودانگیختۀ سبک خاصی از بودن می‌گوید. امری که در زندگی اندیشمندان بزرگ تعبیر به زندگی قهرمانی شده است. ویتگنشتاین و وبر نمونۀ متفکرینی هستند که با پرورش نفس، شجاعتِ خلاقیت و در نتیجه اندیشه و نوشتار خلاقه را در خود پرورش داده‌اند. به مدد این نوع بودن، می‌توان به خود روایت گری محققانه یا خود مردم نگاری رسید. بدین معنا که اجازه دهیم خواست یا صدای خودمان با زبان خودمان ابراز شود، روایت محققانۀ داستان شخصی خودمان. اگر به چنین نوشتنی دست نیازیم، به تدریج نوشتن برای ما دشوار و حتی ناممکن خواهد شد.

ساختارها و چالش نوشتن

چالش نوشتن در ایران تنها برآمده از مسئلۀ عاملیت فردی نیست. همان‌گونه که اشاره شد در نظام آموزش عالی ایران، تفکر و نوشتن در چارچوبۀ فرمالیسم اداری و عقلانیت ابزاری تعریف می‌شود. در این نگاه نوشتن برای دانشجو تنها یک تکلیف مشقت‌بار است، نه جویندگی خود و حقیقت. تکالیف نوشتاری دانشگاه تنها در راستای دور شدن از خود فردی و اجتماعی دانشجوست. به تعبیر محسن رنانی، نظام آموزشی ما به جای تکیه بر رشد تحلیل‌گری ذهن، بر رشد حافظه‌ای ذهن تاکید می‌نماید. لازمۀ رشد بعد تحلیلی رشد ابعاد انسانی و شخصیت فرد است. امری که در نظام آموزشی ما به شدت مغفول مانده است.

2+

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

پانزده − 10 =