کارآفرینی با ادبیات و روانشناسی

 تلفیق ادبیات و روانشناسی: مصاحبه با خانم دکتر میرزاوزیری، مؤسس مرکز پرنیان مهر

رویکردی وجدآمیز به ادبیات عرفانی و زندگی

مصاحبه کننده: زهرا عرب

تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه


خانم دکتر میرزاوزیری، مؤسس مرکز پرنیان مهر هستند. ایشان با ترکیب ادبیات و مهارت‌های زندگی توانسته‌اند مؤسسه‌ای برای توانمندسازی و افزایش مهارت‌های زندگی تأسیس کنند. این مؤسسه در مشهد قرار دارد و در حال حاضر در زمینۀ مشاورۀ فردی و گروهی، برگزاری کارگاه‌ها و دوره‌های مهارت‌های زندگی مبتنی بر نگرش عرفانی، برگزاری دوره‌های آرامش‌بخشی، جلسات شرح مثنوی و متون عرفانی دیگر با تکیه بر مهارت‌های زندگی فعالیت می‌کند. ایده و راه‌اندازی پرنیان مهر بر اساس رسالۀ دکتری وی شکل گرفته است و ایشان از کسانی بوده‌اند که توانسته‌اند ایده خود را تبدیل به عمل کنند. فراز و نشیب‌های تبدیل این ایده به عمل را در مصاحبه با ایشان جویا شدیم.


خانم میرزاوزیری، کمی از خودتان و دغدغه هایتان بگویید؟

از سی‌سالگی که ادبیات را در مقطع کارشناسی‌ارشد شروع کردم، روی متون مختلف ادبی و به‌ویژه عرفانی بیشتر تأمل کردم، این دغدغه برایم خیلی جدی شد که چطور می‌توان از این منابع که مشحون از حکمت و معرفت است، نکته‌ها و کلیدهایی برای زندگی بهتر یافت. در حقیقت از همان سال‌ها من هر شعر یا نثر عرفانی را با این نگاه می‌خواندم که می‌توانم چه نکته‌ای برای بهترشدن زندگیم در آن بیابم؟ نتیجه برایم شگفت‌آور بود. می‌دیدم که جستجو در متون با چنین نگرشی، تغییرات عمده‌ای در نگاه و سبک زندگی‌ام به وجود آورده است. در آن سال‌ها این تغییر هم برای خودم و هم برای دیگران کاملاً به چشم می‌آمد. در دورۀ دکتری که با مفهوم مهارت‌های زندگی آشنا شدم، دغدغه‌ام در واقع این شد که چطور می‌توان این کلیدها را به مردم معرفی کرد تا زندگی بهتر و سالم‌تری را تجربه کنند. شاید در یک کلام دغدغه‌ام معرفی کلیدهایی ساده و عملی از عرفان برای زندگی بهتر بود و به دنبال آن بودم که پیرایه‌هایی نظیر دشواری، در دسترس‌نبودن یا انحصاری‌بودن را از چهرۀ متون عرفانی بزدایم.

۲. چگونه به این ایده رسیدید؟

فکر می‌کنم نخستین لحظۀ مسیری که تا امروز طی کردم، لحظۀ دیدارم با مولانا در خلال حکایت پیل در خانۀ تاریک بود. در این لحظه من ناگهان با این حقیقت روبه‌رو شدم که تصویرم از خودم، پدیده‌های اطرافم، علم، جامعه و در یک کلام عالم، تصویری جزئی است و اگر شمعی بیایم که در پرتوی آن تصویری روشن و کلی از عالم به دست آورم، چقدر زندگی‌ام تغییر خواهد کرد. نخستین لحظه در حقیقت همان دمی بود که این تصویر کلی از خودم را دیدم و به تعبیر عرفا به وجد آمدم. حال من در آن روزها حال فردی بود که بی‌تابانه می‌خواهد کشفش را با دیگران سهیم شود. آن روزها فراوان با مردم دربارۀ کشفم حرف زدم و این ایده در خلال گفتگوها مدام رشد کرد و غنی‌تر شد.

۳.  چه ضروتی را احساس کرده بودید و با اجرای این ایده چه اهدافی را دنبال می‌کردید؟

تولد این ایده را کشف دانستم و بعد هم به تعبیر عرفا تماشا؛ زنجیره‌ای از کشف و تماشاهای مکرر. حال من بیشتر شبیه توصیف سهراب از عشق بود. من دچار شده بودم. بی اختیار با مردم حرف می‌زدم. واقعاً برنامه مشخصی در ذهن نداشتم. هر قدم در این مسیر خودش اتفاق می‌افتاد. به قول عرفا راه، خودش می‌گفت که چطور باید رفت. در حکایت‌های عرفانی داستان عارفی را می‌خوانیم که بر منبر سخن می‌گفته در حالی که مستمعی نداشته و متوجه نشده بوده است؛ به دلیل غلبۀ مستی بی‌اختیار کلمات بر زبانش می‌آمده است. در آن روزها من چنین حالی داشتم. این ایده مثل کودکی سالم، کنجکاو و با نشاط خودش به گوشه‌گوشۀ دنیای آدم‌ها سرک کشید، دوید و طبیعی رشد کرد.

۴. چه کسانی در این راه به شما کمک کردند؟ چه سختی‌هایی داشتید؟

همۀ افرادی که در قالب‌های مختلف با آن‌ها سخن گفته‌ام، کمک‌هایی بوده‌اند که گاهی در سخت‌ترین لحظه‌ها دلم را گرم کرده‌اند. فراوان از مردم آموخته‌ام و فراوان با بازخوردهایی که دریافت کرده‌ام، دلگرم شده‌ام. در سال‌های تحصیل هر هفته به تهران سفر می‌کردم. با استفاده از کلیدِ عرفانیِ بسیار مهم سکوت و تأمل، همیشه از هم‌سفرهایم نکته‌های ارزشمندی آموخته‌ام.

از طرفی سخت‌ترین مقاطعی که گذرانده‌ام، وقت‌هایی بوده که مرا باور نکرده‌اند. در وجدم، در سادگی‌ام برای طی این مسیر تردید کرده‌اند و سعی کرده‌اند حرکتم را با معیارها و خط‌کش‌های معمول بازی‌های متعارف امروزی بسنجند. این اتفاق‌ها سخت‌ترین لحظه‌های رشد این کودک بوده است؛ البته آن‌ها را بخشی از فرآیند رشد تلقی کرده‌ام؛ مثل لحظه‌های سخت تب کودکم که گرچه طاقت‌سوز است ولی به هر حال می‌گذرد.

۵. تابه حال در کارتان دلسرد هم شده‌اید؟

بله طبعاً پیش آمده؛ گاهی برای مدتی حرکتم را کند کرده و گاهی باعث شده است اندکی نقشۀ حرکت و مسیر پیش‌رفتن را تغییر دهم. دلسردی از اتفاق‌هایی است که طبیعتاً برای هر فردی رخ می‌دهد. همیشه خواسته‌ام به طبیعی‌ترین صورت ممکن با آن مواجه شوم و برای گذراندن روزهای دلسردی راهی بیابم. این راه‌ها گاهی روش‌هایی تسکین‌دهنده و آرامش‌بخش بوده که به کار برده‌ام. از چای‌نوشیدن با یک دوست و دیدن عکس‌های قدیمی گرفته تا قدم‌زدن و حافظ خواندن و گاهی حتی کمی گریستن. بعد به خودم گفته‌ام این روزها هم می‌گذرد و توانسته‌ام راهی برای گذار بیابم.

۶. اگر مشکلاتی سر راهتان بوده، چه عاملی سبب شده است که تا کنون ادامه دهید؟

فکر می‌کنم این ایده متوقف نمی‌شود. همیشه موانعی هست که در حرکت، کندی یا اندکی تغییر مسیر ایجاد می‌کند ولی توقف کامل اتفاق نمی‌افتد. در حقیقت تا وقتی که بین من و دیگران ارتباط انسانی وجود دارد، این ایده در فضای حاصل از آن ارتباط نفس می‌کشد. وقتی در حال تدریس هستم بین من و دانشجویان شکلی از ارتباط انسانی اتفاق می‌افتد که حاصل نگرشِ برآمده از این ایده است. خیلی وقت‌ها دانشجویانم گفته‌اند که حس می‌کنند در دل ارتباط علمی بین ما ارتباط انسانی دیگری رشد می‌کند که پس از مدتی به آن توجه می‌کنند و آن را می‌بینند.

من دانشجویانی از کشورهای دیگر دارم که به آنان فارسی می‌آموزم؛ به موازات ارتباط علمی ما جنسی از ارتباط انسانی متولد می‌شود که در جملات ساده و صمیمی آن‌ها خود را نشان می‌دهد. مثلا تعداد زیادی از دانشجویان غیرایرانی به من می‌گویند که حضورم برایشان مادرانه بوده است. احساس می‌کنم تا وقتی زنده‌ام و می‌توانم با دیگران ارتباط انسانی داشته باشم- در اتوبوس و مهمانی و کلاس و سفر و …- این ایده به حیات خود ادامه می‌دهد و امیدوارم که از طریق فایل‌های صوتی و نوشته‌هایم پس از مرگم نیز در مسیرهای مختلفی در عالم جاری بماند.

۷. چه برنامه‌هایی برای آینده دارید؟

بیشتر وقت‌ها در حال زندگی می‌کنم و آینده را خیلی ریز و دقیق بررسی نمی‌کنم اما اگر از رؤیایم بپرسید می‌توانم پاسخ دهم. این رؤیا را در یک عبارت چند کلمه‌ای می‌گویم و حتماً می‌دانید که تمام جزئیات آن بسیار زنده در روح و جانم حضور دارد: یک اقامتگاه معنوی که چند روزی به انسان‌ها در شرایط دشوار زندگی‌شان امید، آرامش و نشاط بخشد.

۸. توصیۀ شما به کسانی که دوست دارند ایده‌هایشان را عملی کنند، چیست؟

* خواست و عشق درونی به ایده

* باور داشتن و تماشای ایده

* واقع‌بینی

* به نتیجه وابسته نبودن و تنها حرکت‌کردن و لذت‌بردن از حرکت

* گسترش و رشد طبیعی ایده و لزوم حرکت قدم به قدم

۹. علاقه‌مندان چگونه می‌توانند با مجموعۀ شما در ارتباط باشند ؟

در صورتی که دوستانی در شهرهای دیگر علاقه‌مند به دریافت اطلاعات بیشتر باشند، از سفر به شهرهای دیگر و برگزاری کارگاه استقبال می‌کنم.همچنین آدرس ایمیل، کانال تلگرامی و سایت‌ها راه‌های ارتباطی دیگر ماست.

https://telegram.me/parnianemehr

Homa_vaziri@yahoo.com

 http://parniyanemehr.ir

http://hamishenoor.ir

 

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

بیست + 20 =