آیا کارآمدسازی علوم انسانی، همان تجاری سازی علوم انسانی است؟

نویسنده: سمیه موسوی

تخمین زمان مطالعه: ۷ دقیقه


چکیده: این متن، گزارشی است از مقالۀ «تجربۀ ایرانی مواجهه با علوم انسانی مدرن» از دکتر مالک شجاعی جشوقانی. این مقاله بخشی از کتاب «درآمدی بر کاربردی سازی علوم انسانی در ایران» است که در آن به طرح پرسش از کارآمدی علوم انسانی در جامعۀ ایرانی پرداخته می‌شود. دربارۀ سه سطح متفاوت بررسی کارآمدی علوم انسانی به مثابه «یک حوزۀ معرفتی»، «نهاد علم» و «ارتباط آن با سایر نهادها» سخن گفته ‌می‌شود. سپس آسیب‌شناسی کارآمدی علوم انسانی در این سه حیطه مطرح می‌گردد و در نهایت به بیان تفاوت کارآمدسازی با تجاری سازی علوم انسانی پرداخته می‌شود.

 


مقدمه

ویلهلم دیلتای، فیلسوف قرن نوزده، در کتابش مسئلۀ علوم انسانی را مطرح می‌کند. او می‌گوید می‌خواهم برای اولین بار به بنیان‌گزاری فلسفی علوم انسانی بپردازم. بحث او در آنجا به دو سطح از علوم انسانی می‌پردازد که برگرفته از تقابل آگوستینی شهر خدا و شهر انسان است. آگوستین قدیس در کتاب شهر خدا به طرح تقابل شهر خدا و شهر انسان می‌پردازد. این کتاب ناظر به فرهنگ انضمامی زمان خود در سال ۴۱۰ میلادی و سقوط امپراتوری روم بوده است. بسیاری از مسیحیان در آن دوران علت این سقوط را گرایش روم به مسیحیت می‌دانستند. آگوستین در کتاب خود استدلال می‌کند که فلسفه، تاریخ و سیاستی که به شهر دنیا منتهی می‌شود، ناکارآمد است. او اتهام را متوجه فیلسوفان شهر دنیا (واضعان علوم انسانی مدرن) می‌کند.

چالش‌های علوم انسانی در ایران معاصر

۱- ضعف در مبانی نظری: بخشی از این ضعف ناشی از این است که نوعی بی‌اعتمادی از منظر دینی به استحکام مبانی تئوری علوم انسانی وجود دارد. بخش دیگر مربوط به نبودِ سازگاری در مبانی نظری خود علوم انسانی بوده ‌است. این از آنجا ناشی شده که ساختار نهاد دانشگاهی علوم انسانی در ایران از ابتدا با چند رویکرد متفاوت پایه‌گذاری شد: رویکرد فرانسوی، آمریکایی یا آلمانی. ترجمۀ کتب هم بر همین مبنا انجام شد. وقتی علوم انسانی مبتنی بر پارادایم پوزیتیویستی، هرمنوتیکی، پراگماتیسم، پدیدارشناختی و غیره کنار هم قرار می‌گیرند، یک ناسازگاری صورت می‌گیرد.

۲- ناکارآمدی و غیربومی بودن علوم انسانی: این ناکارآمدی ریشه در چالش نخست دارد. و ناشی از این است که ما نسبت نظری‌مان را با علوم انسانی مشخص نمی‌کنیم. در اینجا هر مسئولی بنا به سلیقۀ خود با علوم انسانی مواجه می‌شود.

۳- ترجمه‌زدگی آثار و روزآمد نبودن منابع آموزشی: در این مقاله توجه بیش از همه بر چالش نخست است. ما بیش از مباحث دیگر مربوط، پرسش از کارآمدی علوم انسانی داریم. این دغدغه را باید در سه سطح مورد توجه قرار بدهیم:

  • در نسبت با علوم انسانی به مثابه یک حوزۀ معرفتی.
  • در نسبت با علوم انسانی به مثابه نهاد علم و پژوهش در جامعه.

۳- در تعامل نهادهای آموزش و پژوهش علوم انسانی با سیاست، اقتصاد، فرهنگ و جامعه.

طرح پرسش

در این مرحله نخست باید مشخص کنیم سؤالمان چیست. آیا پرسش ما از کارآمدی معرفت‌شناختی علوم انسانی در ایران است؟ یا چالش ناکارآمدی، متوجه نهاد علم است؟ و سومین سطح که از همه مهم‌تر است سطح گفتمانی و در باب رابطۀ نهاد علم با سایر نهادهاست. کسانی که دنبال حل مسئله هستند باید در بعد مدیریتی به سراغ سطح سوم بروند. سؤالات محوری ما در این حیطه از این قرار است که: مقصود ما از کارآمدی علوم انسانی چیست؟ سوال دیگر اینکه آیا اساساً کارآمدسازی علوم انسانی ممکن است؟ پرسش بعدی اینکه تلقی پیشگامان مدرن‌سازی علوم انسانی در ایران چه بود؟

کارآمد سازی علوم انسانی یعنی این علوم، توصیف خوبی از جامعه بدهد و این با تجاری سازی علوم انسانی ارتباطی ندارد. نقش بعدی علوم انسانی، تبیین است. تبیین شرایط و وضع موجود، کارآمدی است. اگر علوم انسانی توصیف و تبیین را انجام نمی‌دهد، به دلیل همان بحث نظری است که به تقابل پارادایمی تمدنی برمی‌گردد؛ تقابلی که بین اسلام و مسیحیت و نسبت بین عقل و وحی در آنها مشاهده می‌شود.

چیستی و خاستگاه علوم انسانی از منظر کارآمدی

حوزۀ علوم انسانی به تعبیر دیلتای، حوزۀ فهم است. روح انسان فقط چیزی را می‌تواند بفهمد که خود آفریده است. پس هر چه که انسان مهر تولید خود را بر آن زده است، موضوع علوم انسانی است. دلیل طرح این مبحث این است که تلقی افراد از علوم انسانی متفاوت است. در مقام بحث این مسئله باید روشن شود. در این نقطه است که کارآمدی و انتظارات ما از علوم انسانی مشخص می‌شود.

چهار خاستگاه تاریخی برای علوم انسانی مطرح است: یونان افلاطونی، رنسانس، قرون وسطی و آنچه که ما در این مقاله با آن همدلیم، قرن نوزدهم. از این‌رو ما علوم انسانی را علمی مدرن می‌دانیم. دیلتای می‌گوید می‌خواهد همان کاری را که کانت با علوم طبیعی کرد، با علوم تاریخی انجام دهد. اگوست کنت هم دنبال فیزیک اجتماعی بود. علوم انسانی به این معنا رهاوردش مدرنیته، جامعه و فهم صنعتی است و در علوم طبیعی و مبانی آن ریشه دارد. بدین معنا نه پارادایم هرمنوتیکی و نه پارادایم انتقادی، هیچ‌کدام سازندۀ علوم انسانی نیستند. بلکه آنها علوم انسانی مبتنی بر پارادایم پوزیتیویستی را رفو و نقد کردند.

علوم انسانی آلترناتیو

بحث‌های علوم انسانی آلترناتیو به مطالعات هرمنوتیکی علم یا مطالعات پست‌مدرنیستی علم اتکاء دارند. درواقع علوم انسانی از حاشیه و تعلیق‌زدن به پارادایم موجود، آهسته شکل می‌گیرد و دگرگون می‌شود. سپس این سوال پیش می‌آید که چرا علوم انسانی کارآمد نیست؟ به این دلیل که اگر شما دنبال علوم انسانی مطلوب هستید، باید آن را در اندازۀ جامعه، اقتصاد، فرهنگ و سیاست مطلوب بسازید. و ریشۀ آن در پارایمی است که خود شما می‌گویید قیاس‌ناپذیر است. آنجا به تعبیر معرفت‌شناسان جدید، شما یک کلی را چیده‌اید که از قضا سازگاری هم دارد. این کلیت در بهترین حالت ربطی هم به واقعیت انضمامی ندارد.

در رویکرد فنومنولوژیک و مطالعات فرهنگی به تعبیر دریدا از علوم انسانی «در راه» حرف می‌زنیم. ما معتقدیم سنت فکری و فرهنگی ما توان طرح آلترناتیو تجربی را دارد. ولی ممکن است این علوم انسانیِ آلترناتیو، قفس آهنینی بسازد (اشاره به قفس آهنین مدرنیته به تعبیر ماکس وبر). در اینجا باید از نظریه‌پردازان آن پرسید که در کدام سطح بحث می‌کنند و ادلۀ آنها چیست؟

طرح مسئلۀ کارآمدی علوم انسانی در ایران و ارائۀ پیشنهادات

دیلتای می‌گوید علوم انسانی، مفهومی‌کردن تجربه زیسته یک قوم، فرهنگ یا تمدن است. به نظر می‌رسد نقطۀ آغاز، این باشد. یعنی از افق فرهنگ ایرانی-اسلامی شروع به مفهومی‌کردن تجربۀ زیستۀ خود بکنیم. در این راه آسیب‌هایی وجود دارد. نخست آنکه ما شان علوم انسانی را که مشارکت در طرح‌های کلانی مثل تدوین برنامه‌های توسعه است، در نظر نداشته باشیم؛ چراکه علوم انسانی در حاشیه یا بی‌اعتنا بر واقعیت‌های انضمامی جامعۀ ایران شکل گرفته و این ناشی از آسیب ترجمه‌زدگی است. در فضایی که رقیب پارادیمی قوی موجود نیست، پارادایم غالب، پارادایم ترجمه می‌شود. آسیب دیگر ناهمزمانی دانش است. بدین معنا که نهاد دانش با نهادهای دیگر جامعه همچون اقتصاد و سیاست همزمان نیست.

در نهایت باید گفت کارآمدسازی علوم انسانی با تجاری سازی آن متفاوت است. کاربردی سازی علوم انسانی آن‌چنان که هابرماس می‌گوید استفاده از آن برای معنی‌سازی و تفاهم انسانی است، برای پرورش شهروند خوب است. و مانند تجاری سازی کالاها نیست، تاثیر آن پنهان است و از قضا مهم‌تر. اینجا عقلانیت نه از جنس ابزاری که از جنس عقلانیت انتقادی و ارتباطی است.

در مورد اسلامی سازی علوم انسانی و اجتماعی اگر بدل به ایدئولوژی شود و از مجراهایی غیر از انجمن‌های علمی و جامعۀ متخصصان عبور کند، آفت‌هایی که بر ایدئولوژی مترتب هست، بر آن نیز وارد است. در این زمینه ما می‌توانیم در فضای آلترناتیو، عقلانیت دینی را هم مطرح کنیم؛ ولی پیش از آن باید سطح بحث را معین کرده باشیم.

 

 

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

پانزده − چهار =