کاربری سازی و امکان آن

پرونده: امکان کاربردی سازی علوم انسانی و اجتماعی در ایران

سیر تجدد و علم جدید در ایران (بخش اول)

نویسنده:‌ فاطمه مرتضوی

تخمین زمان مطالعه: ۹ دقیقه


این نوشته گزارشی از کتاب «سیر تجدد و علم جدید در ایران» نوشتهٔ رضا داوری اردکانی، متفکر و فیلسوف معاصر ایرانی است. نویسنده که آثار متعدد فلسفی او معطوف به مسائل انضمامی و مبتلابه جامعهٔ ایرانی است، مجموعه‌ای از تحقیقات و نتایج مطالعات خود در باب ماهیت علم در جهان و ایران و شرایط نمو آن را در قالب جستاری ۳۰۰ صفحه‌ای به نشر و نظارهٔ مخاطب سپرده است. از وی تاکنون آثار متعددی به چاپ رسیده که از آن میان این نوشتار، «سیر تجدد و علم جدید در ایران» ِ او را در قالب گزارشی کوتاه تقریر کرده و طی آن ایدهٔ محوری داوری در باب توسعه که همان توجه به خصلت مسیر ساز علوم انسانی است، توضیح داده شده است.


چکیده

داوری در این کتاب طی سه بخش به شرح مباحث خود می‌پردازد. او ابتدا علم را به عنوان مسئلهٔ اصلی کتاب معرفی و به تمایز جایگاه آن در جهان توسعه یافته و جهان توسعه نیافته می‌پردازد و علم جدید را صورت تجدد می‌خواند. با این شروع در بخش دوم به این مبحث می‌پردازد که تجدد چیست که علم و تکنیک دو روی آن هستند. در این بخش ما را متوجه می‌کند که توسعهٔ علم جدید و پیدایش تجدد دارای همزمانی هستند. در ادامهٔ بسط تجدد است که بحران‌های ناشی از تکنیک محوری انسان بروز می‌کند. و آن جایی که این بحران‌ها را شناسایی، تبیین و احیاناً حل می‌کند، علوم اجتماعی است. و به نسبت این علوم با علوم فنی و مهندسی و طبیعی پرداخته می‌شود. پس تبعا بخش سوم به علوم اجتماعی و انسانی اختصاص یافته است و به علوم انسانی سمت‌های مرجعیت­ ساز «ناظم دنیای جدید»، «حلال بحران‌های دنیای جدید» و «موصف و طراح زندگی جدید» اعطا می‌شود.

نوشتهٔ پیش رو گزارشی از بخش نخست کتاب «سیر تجدد و علم جدید در ایران» است که طی آن ماهیت علم جدید از منظر داوری اردکانی توضیح داده می‌شود.

مقدمه

«سیر تجدد و علم جدید در ایران» جستار داوری اردکانی در باب پیدایش و نضج علم جدید در ایران است که نظری تاریخی را با بن مایه‌های مستحکم فلسفی به روایت می‌کشد. در این روایت آن طور که خود نویسنده ابراز می‌دارد از منظری نو به تجدد -به عنوان غایت توسعه- نگریسته  شده و از باطن علم جدید به عنوان مظهر راستین تجدد پرده‌برداری می‌شود.

در مطلع کتاب داوری مشخص می‌کند پرسش از تجدد از دو وجه «جامعه‌شناختی» و «فلسفی» برخوردار است که نظر نویسنده بر بعد فلسفی آن تمرکز یافته است، با این سؤال بنیادین که: «تجدد با ما چه کرد و ما با تجدد چه کردیم؟» (ص ۲) و روشن می‌کند که پاسخ به این پرسش با مراجعهٔ اجمالی به تاریخ صورت می‌گیرد، چراکه «علم و تجدد تاریخی‌اند و باید آن‌ها را در تاریخ یافت و درک کرد» (ص ۲) و تاریخ علم جدید در همهٔ جهان را «تاریخ اخذ و ترجمه علم رسمی اروپا و امریکا» (ص ۳) می‌داند.

داوری در این کتاب طی سه بخش به شرح مباحث خود می‌پردازد. او ابتدا علم را به عنوان مسالهٔ اصلی کتاب معرفی می‌کند و به تمایز جایگاه آن در جهان توسعه یافته و جهان توسعه نیافته می‌پردازد و علم جدید را «صورت تجدد» (ص ۷۱) می‌خواند. با این شروع در بخش دوم به این مبحث می‌پردازد که تجدد چیست که علم و تکنیک دو روی آن هستند. در این بخش ما را متوجه می‌کند که توسعهٔ علم جدید و پیدایش تجدد دارای همزمانی هستند و در ادامهٔ بسط تجدد و فراگیری علم جدید است که بحران‌های ناشی از تکنیک محوری انسان بروز می‌کند. داوری آن جایی که قرار است این بحران‌ها شناسایی، تبیین و احیاناً حل شوند را علوم اجتماعی می‌داند. و به نسبت این علوم با علوم فنی و مهندسی و طبیعی می‌پردازد. پس تبعا بخش سوم را به علوم اجتماعی و انسانی اختصاص می‌دهد تا طی آن، این علوم را بر جایگاه رفیع «طراحی» (ص ۵۳) و «نظارت» (ص ۸۵) مسیر توسعه بنشاند.

بخش اول: مقدمه‌ای برای آشنایی با وضع کنونی علم کشور

این بخش شامل دوازده فصل است که داوری طی آن به تمایز ماهوی میان جهان پیش از فنّاوری و جهان پس از فنّاوری می‌پردازد. مشخصهٔ بارز عالم جدید علم جدید است؛ به طوری که عالم جدید، همان عالم علم خوانده می‌شود. عالم جدید مقتضیات خود را دارد و علم جدید درون شبکههٔ گسترده‌ای از این اقتضائات معنا و کاربرد می‌یابد. داوری قصد دارد از ماهیت علم جدید به عنوان پدیده‌ای نوظهور نقاب افکند و مخاطب را به این مهم رهنمون سازد که تاریخ علم جدید را دنباله‌ای از تاریخ علم قدیم نپندارد. چراکه علم قدیم «بیان امر واقع» (ص ۲۶) و علم جدید «ساختن امر واقع» (ص ۲۶) است.

او توضیح می‌دهد علم نوظهور ناشی از ظهور «یک طرح و نظام فکری» (ص ۳۴) در اروپای غربی بود که از «اندیشه و سودای تکنیک و غلبه بر طبیعت و موجودات» (ص ۳۴) ناشی می‌شد. در صورتی که در جهان متجددمآب خبری از چنان تحول فکری نبود و تنها نیاز به اشیاء تکنیک، مقصود و مطلوب دانسته شد.

دلیل این امر را نویسنده با برشماری سه نوع نیاز تفسیر می‌کند: نیاز موقعی، نیاز اخلاقی و روانشناسی و نیاز فرهنگی. در حالی که جهان توسعه یافته از روی نیاز فرهنگی که نیازی مسئله محور است، به انتشار و بسط علم و تکنیک مشغول است؛ نیروی محرکۀ جهان توسعه نیافته جهت نیل به تکنیک، نیاز موقعی است.
با پیدایش علم جدید، در ایران نیز این نیاز نمایان می‌شود و مثل سایر نقاط جهان به نحوی مبهم درک می‌شود که «عصری در حال رفتن است و عصر دیگری در اروپا آغاز شده است که عصر همهٔ جهان خواهد شد». پس برای پیوستن به عصر جدید و به حکم جدا نماندن از قافله تصمیم به اخذ و اقتباس علم گرفته می‌شود.

اما این ترتیب اخذ در ایران را با پدیدهٔ تجدد وارونه توضیح می‌دهد که طی آن «اشیاء تکنیک»، بدون «ذات تکنیک» اخذ و اقتباس می‌شوند. داوری توضیح می‌دهد که علم و تکنولوژی جدید دو چیز مجزا نیستند، بلکه دو جلوه از امر واحدند و خواست یکی و رد دیگری موجب «ناهماهنگی و عدم تعادل در روح جامعه» (ص ۱۰۳) است. در سودای اشیاء تکنیک، جامعهٔ ایران با توجه افراطی به علوم مهندسی و پزشکی و تغافل از علوم انسانی و اجتماعی، به اخذ وارونهٔ تجدد پرداخته است.

در این بخش همچنین چگونگی تأخر علوم اجتماعی نسبت به سایر علوم طبیعی تشریح می‌شود: علم جدید در ادامهٔ علم قدیم نیست. بلکه علم تصرف و قدرت است. وقتی بشر احساس کرد اختیار و قدرت تصرف دارد و خود و دنیای خود را می‌سازد، آشوب و ترس از آشوب پدیدار شد. علوم انسانی در پاسخ به این ترس پدیدار شد. در واقع ابتدا علوم طبیعی و مهندسی تغییر کرد، از پس آن نظم قدیم از هم پاشید و سپس نظم جدید قوام یافت. پیدایش و بسط علوم انسانی و اجتماعی با این قوام یافتن متناسب و ملازم بود.

نویسنده هشدار می‌دهد که «علم جهان توسعه نیافته برای اینکه به توسعه کمک کند، باید از مرحلهٔ کلیات و الفاظ تقلیدی خارج شود» (ص ۱۴۸). برای تحقق این امر لازم است علم با زبان همان جامعه گفته و نوشته شود. درک و درونی کردن ماهیت علم جدید لازمهٔ رسیدن به چنین زبانی است. ماهیت علم جدید هم همان پیوستگی اجزاء عالم جدید است و نمی‌توان تکنیک صرف را خواست و از علوم انسانی که کلید بحران‌های تکنیک را در خود پرورش می‌دهند، غافل بود.

داوری در فصول آخر بخش نخست متذکر می‌شود ناهماهنگی‌های ناشی از کاربست همه‌جانبهٔ تکنیک را پس از تشخیص باید از طریق برنامه‌ای جامع، تعادل بخشید. ایدهٔ اصلی او در این خصوص توجه به علوم انسانی به عنوان مامن ایجاد «برنامه‌ریزی برای پیشرفت و توسعه» (ص ۲۵۵) است. و از این همین روست که غرب نابسامانی حاصل از پیشرفت ریاضیات و تکنولوژی را به مدد علوم انسانی که سمت و صفت آن «یافتن بنیادهای استحکام و نظم» است، انتظام می‌بخشد. امری که در جهان توسعه نیافته مغفول و مسکوت مانده است. او به این نکتهٔ مهم اشارت می‌دهد که گرچه جهان مدرن به برنامه نضج نیافت، اما جهان توسعه یافته چون به برنامه‌ریزی نیاز دارد، توجه به علوم انسانی در آن ضروری و حیاتی است.

داوری برای تشریح بیشتر اضافه می‌کند که هر عالمی امکان‌هایی را معین و فهرست می‌کند و پیش روی مردمان می‌نهد. چنان که علم و عمل مردمان محدود به همین امکان‌هاست و آزادی آنان با تحقق همین امکان‌ها حاصل می‌شود. برنامهٔ پژوهشی، یافتن امکان‌ها و موانع تحقق امکان‌های هر جامعه است. که البته شرایط روحی و اخلاقی و وضع تاریخی نیز در آن دخیل‌اند. چراکه دانشمند وقتی از برنامهٔ خود سود می‌برد که شرایط زیست اش متناسب با جهان علم باشد. اما این جهان علم چیست و کجاست؟

پرسشی که در فصل آخر این بخش پاسخ می‌یابد: در این فصل موضوع جهان علم مطرح می‌شود به این معنی که هر علمی، عالَم مخصوص به خود دارد غیر از علم جدید که علم جهانی است. در قدیم عوالم علم و دین و هنر در عرض هم بوده‌اند و نظام متفاوت داشته‌اند. اما در عالم جدید هر یک از این ساحات، وجهی از علم جدید شده‌اند. یعنی عالم جدید، عالم همبستگی علم و سیاست و فرهنگ (حقیقت و قدرت و اخلاق) است. در چنین جهانی است که علم جدید شرایط نمو دارد.

کاربردی سازی علوم انسانی ؛ سیر تجدد و علم جدید در ایران- بخش دوم

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

شانزده − 6 =