کاربردی سازی علوم انسانی و علوم دینی

دکتر تقی آزادارمکی در شنبه‌های انسانی؛

فرآوری اخلاق و نظام آیینی تولید علوم انسانی

در چهارمین نشست از شنبه‌های انسانی، تقی آزادارمکی، روایتی از کاربردی سازی علوم انسانی و علوم دینی ارائه داد. دکتر تقی آزادارمکی، کارشناسی جامعه‌شناسی را از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۹ و کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی را از دانشگاه تربیت مدرس در سال ۱۳۶۴ دریافت کرده است. وی در سال ۱۳۶۷ برای دریافت دکتری جامعه‌شناسی به دانشگاه مریلند رفت و دکترا را در زمینه جامعه‌شناسی نظری زیر نظر جرج ریتزر در سال ۱۳۷۱ گرفت و به ایران برگشت.

آزادارمکی در این نشست درباره مسئله کاربردی سازی علوم انسانی و علوم دینی می‌گوید و ضمن مروری بر وضعیت امروز، صورت‌بندی نظری این مسئله را می‌گشاید.

۱ـ طرح مسئله

کاربردی ­سازی علوم انسانی از دیدگاه من موجی است که پس از عدم پاسخ به «اسلامی ­سازی» این علوم، اکنون وارد عرصة سؤال از «کارآمدی» شده‌­ایم. اشکال این است که قبل از ورود به سطوح بالاتر، آنچه در این زمینه از اهمیت برخوردار است عدم تعیّن این معرفت دینی است. بدین صورت که ماهیت، ابعاد، مختصات و ویژگی‌­های آن نامعلوم است؛ چراکه ما توجه به جایگاه خویش نداریم.

من چنین تصور می‌­کنم که این چنین نیست که گونه‌­ای معرفت سامان‌­یافته و معنادار از گنجینة بزرگان ما چون ملاصدرا و ابن‌­سینا و … وجود داشته باشد و تاکنون بدون بهره‌­گیری بر زمین مانده باشد. گرچه ما دچار انقطاع معرفتی نشده‌­ایم اما فی‌­الواقع ما گرفتار نوعی کاهلی کنش‌گری فعال گشته‌­ایم. به تعبیر دیگر اندیشه‌­ورزی نکردیم. از این‌رو چون معرفت دینی واضح و آشکار نیست، آن­گاه کاربردی‌­سازی آن نیز بحث دقیقی نخواهد بود و به تبع آن الگوپردازی، استخراج نظام جامع و آزمون‌­پذیری نیز.

به هر ترتیب بایستی در پاسخ به یک نوع درخواست، الزام‌­های معرفتی، اجتماعی، سیاسی و سازمانی آن­ها را فراهم نمود و سپس به معرفت­‌ورزی پرداخت. به بیان دقیق­تر ما از شرایط طبیعی با کنش­گری فعال همراه با نتایجی تحت عنوان معرفت علمی-معرفت دینی فارغیم. از این رو باید توجه داشت که کاربردی سازی علوم انسانی و علوم دینی بحثی کاملاً متأخر خواهد بود که ممکن است منجر به عدم ظهور علوم انسانی و دینی گردد.

۱ـ توانمندسازی علوم انسانی

من چنین عنوان می­‌کنم که علوم انسانی آن­قدر ضعیف است که نمی‌­تواند کاربردی شود. علوم انسانی را باید تقویت نمود و از بطن آن کاربردی‌سازی را استخراج نمود، زمانی که در ایران پارادایم­‌های اساسی، مفاهیم و … سامان ندارد و یک نظام معرفتی منسجم شکل نگرفته است، چگونه می‌­توان از امری که خود قوامی نیافته است کاربردی­سازی را به نظاره نشست.

۲ـ صورت‌­بندی نظریه‌­پردازی

اگر خواهان علوم انسانی و علوم دینی کارآمد هستیم ضروری است که بیش از آنکه به محتوای این معارف توجه گردد به ملاحظات سازمانی و سازمان‌دهی آن اهتمام ورزیده شود؛ چراکه محتوا اگر توسط دانشمند تولید، اما با بی­اعتنایی و کم­لطفی روبه‌رو شود، نتایج نابهنجاری را به دنبال خواهد داشت.

۲ـ خاستگاه ظرفیت کاربردی علوم انسانی و علوم دینی

به طور کلی نگاه من به کاربردی سازی علوم انسانی و علوم دینی در پی دو حادثة مهم نظام آیینی و اخلاق خواهد بود که امری سازمانی و فراتر از محتوای اندیشه به شمار می‌­رود؛ چراکه در این صورت شناسایی مسئلة اصلی، پذیرش، تقریر، تحدید و آزمون آن به سهولت انجام خواهد پذیرفت. دو عرصة یادشده چنین قابل تبیین است:

۱ـ نظام آیینی

نظام آیینی با چنین نگرشی که هریک از اجزاء، تأثیر خویش را به همراه داشته باشند. در نظام آیینی معین می‌­­شود که هر آنچه از سوی یک فرد بیان می­شود، مستقل از تناسب و تأثیر نیست و فی‌­الواقع متعلق به نظام آکادمیکی است که وی نقطه‌­ای از آن به حساب می­‌رود که اگر چنین شد کاربردی سازی علوم انسانی تاکنون چونان کشف ناهنجاری­‌های جامعه، کشف طلاق، فهم تحول دین­داری روشن می‌­شود. شاخصه‌­های چنین نظامی عبارت است از:

اول: تقسیم کار؛

دوم: سلسله مراتب؛

و سوم: امری که به تعبیر دورکیم موجب می­شود تا فرد احساس امنیتی عاطفی کند و این مهم در پس زیست در شبکه‌­ای از مناسبات اجتماعی خواهد بود که الزامات آن احترامات و رعایت ساحات زندگی شخصی و عمومی افراد است؛ به گونه‌­ای که ضمن اهتمام به  هویت اجزای گوناگون چونان شغل، علم و …، انگیزة خدمت­ در راستای سعادت بشری همراه با معانی دینی، اخلاقی و انسانی را فراهم می‌­سازد.

۲ـ اخلاق

اخلاق نیز به معنای اخلاق دینی و حرفه‌­ای مدنظر خواهد بود.

۳ـ وضعیت امروز علوم انسانی

یک مشکل بنیادین در حوزة علوم انسانی و علوم دینی این است که ما در این باب با یک درک روشن روبه‌رو نیستیم. درک و فهم از علم و فرهنگ بسیار بر این عرصه تأثیرگذار خواهد بود؛ چراکه اگر این دو مهم معطّل ماند، پیمودن ادامة مسیر امکان­پذیر نخواهد بود. ایراد دوم متوجه نگرش ما نسبت به تاریخ است، به رسمیت شناخته نشدن تاریخ مانند مارکسیست و سپس گزینشی عمل کردن در این مورد نتایج مساعدی را به همراه نخواهد داشت. در صورتی که اگر شما خویش را به صورت یک امر محقق دانسته و تاریخ را بپذیرید علیه تاریخ خود عمل نخواهید کرد. این­چنین عدم پیوستگی عملیاتی در نظام سیاسی و ایمان نیافتن به آن، به حوزة علمی نیز سرایت خواهد نمود و موجب عدم درک تاریخ اندیشه می­‌گردد.

 به هر ترتیب در علوم انسانی بایستی به اتفاقات موجود بازگشت و آسیب­شناسی را به میدان آورد. آنگاه هر آنچه که در موضع­ داوری و عمل قضاوت دانشمند علوم انسانی قرار گرفت، معرفت خواهد شد و از بطن آن نیز کارآیی بیرون خواهد آمد. در چنین فرآیندی که کنش آکادمیک ذهنی و معرفتی ساخته و عمل می­‌شود، مقتضیات عمل اجتماعی نیز به میان خواهد آمد و شکل می­‌گیرد. بدین­سان باید به محیط پیرامون نیز نظر افکنیم، ضمن بررسی و به رسمیت شناختن وضعیت و پیوندهای معارف دیگری که حاشیه و پس­‌زمینة علوم مزبور است می­‌توان به چیزی شبیه عمل اجتماعی دست یافت که نوعی ساحت بین‌­رشته‌­ای تعبیر می­‌شود و اگر پیوند و رسمیت مزبور صورت پذیرفت ناگزیر موضوع و مسئله در حین عمل به دست داده خواهد شد. از این روی هر نظام معرفتی یک یا دو مسئلة اجتماعی بیش نخواهد داشت و این خود به معنای یک یا دو مسئلة اجتماعی است. بدین قرار با چنین محدودیت موضوع و مسائلی است که قادر به اندیشه‌­ورزی، سیاست­‌گذاری و … خواهیم بود.

۴ـ جنبش بازسازی صورت‌­ها

از نگاه من بازسازی روش‌­شناختی، امری فراتر از صورت‌­بندی نخواهد بود. تفاوت در صورت­‌بندی­ها، مساعدت علم را در ریزش موضوع، مسائل عرصه‌­های گوناگون و اولویت­بخشی به برخی از آن­ها در پی خواهد داشت و بسیاری از امور را از دایرة توجه خارج می­‌کند. این، به نوعی کاربردی سازی علوم انسانی نیز محسوب می‌شود. بدین­ صورت که علوم انسانی با یک نوع حضور آشکارتر در صحنة عمل و تعهد به پاسخ‌گویی به آن، وادار به یک بازشناسی در باب وضعیت نظام اجتماعی و نظام انسانی خواهد شد؛ چراکه سه پارادایم فکری به طور مثال چونان پارادایم توسعه، عدالت و دموکراسی در کنار هم موجب هم‌­افزایی توسعه‌­ای خواهد شد. از این روی چنین جابه‌جایی در نقشة جامع کلیت نظام، ضروری می‌­نماید. چونان غرب که در عین توجه به دموکراسی و مشارکت در سطح جهان، مسئلة اصلی خویش را بر مبنای توسعه بنا نهاده است.

صورت‌­بندی با جابه‌جایی و ریزشی که به همراه دارد، نهایتاً به نقطة سکون می‌­رسد. این­چنین فرآیندی موجب می‌شود تا کنش‌گران جامعه ضمن انجام کنش خویش، از طریق پیوند، امر بزرگ را نیز  محقق سازند. در این موقعیت، بازنگری در باب طبقه‌­بندی علوم نیز مورد اهتمام است، که فی‌­الواقع در جامعة ایرانی چنین بازشناسی در باب طبقه‌­بندی علوم در هر یک از شاخه­های علمی مورد نیاز است. به طور کلی شایسته نیست دو امر خوب را به یک اندازه هم­سطح گرفت. بایستی یک سلسله‌مراتب جابه‌جایی و آنگاه جابه‌جایی سازمان علم اتفاق افتد و به دنبال آن با چنین ریزشی بسیاری از موارد چونان موضوعات، مجلات خارج می‌­شود و برخی اقتضائات علمی، اجتماعی و … باقی خواهد ماند.

همچنین شایان ذکر است که من چنین می‌­گویم که نوابغ نیستند که حادثه تولید می­‌کنند؛ بلکه انسان­‌های متوسط هستند که حادثه‌­سازند. از این‌رو چنین افرادی نیاز به میدان ورود به حوزة بازنگری و نمود عمل اجتماعی خواهند داشت.

من معتقدم گرچه مشکل، معرفتی است اما لزوماً پاسخِ معرفتی نمی­‌خواهد. چونان که در جوامع غربی تفکر نیست که سرمایه‌­داری را می­سازد، بلکه سرمایه‌­داریست که تفکر را شکل می­دهد. به تعبیر دقیق‌­تر تحولات ناخواستة اقتصادی، اجتماعی، پیش­ می­‌آید سپس افرادی چون اسمیت و … از آن­ها سخن می‌گویند و فیلسوفانی نیز به مفهوم‌­سازی در این باب می­‌پردازند. فیلسوفان به تعبیر بنده نقش متأخر دارند تا نقش متقدم. در روایت تاریخ علم، فیلسوف را نقش اول می­‌دهیم؛ درحالیکه اتفاقات مقدم‌­تر از اندیشه هستند.

در بحث تجربی کردن علوم انسانی بایستی مفهوم جامعة مدنی، جامعة جدید، مختصات زیست جدید را بحث کرد. از این‌رو به رسمیت شناختن جمهوری اسلامی پدیدة مهمی است. اگر این پدیدة زشت و زیبا را به رسمیت بشناسیم، آن­گاه تفکر معنی پیدا می­‌کند. تفکراتی که حال ثبت می‌­شود، بی‌­اعتنا به وضع موجود پیش­ می‌­رود. شایسته است دین‌­پژوهان و بزرگان عرصة علوم انسانی مسائل را به طور جامع ببینند، ضمن اهتمام به نقطه­‌های زمین­‌گیری معرفت تاریخی به بازسازی پارادایم و دانش مبتنی بر آن، اقدام نمایند؛ نظریه و نهایتاً به مدل­های مفهومی جدید دست می‌­یابند که اولین ویژگی آن مسئله‌­شناسی است؛ پس از آن نیز به مدل عملیاتی و اجرایی منتهی می‌­شود و همچنین در این میان، دادوستد خویش را با صورت­بندی­ها نیز آغاز می­‌کند، بدین‌­سان از چنین نقطه‌­ای است که کارآمدی ظهور خواهد کرد.

۵ـ نهادسازی

از بحث نهادسازی، اهمیت دانشگاه‌­ها مستخرج می­‌شود که در نظام آکادمیک طراحی شده است.

۶ـ سرآمدان

به نظر من افرادی خالق ایدة منجر به تحول خواهند شد که در دورة گذار از منافع گوناگون حاکمیتی اعم از منافع سیاسی، اقتصادی و … باشند. آن دسته از اندیشمندانی که به لحاظ قدرت، شهوت، شهرت پایان یافته باشند، به تعبیر من رفوزه‌­های عرصة سیاست و علم، امکان تأثیرگذاری بسیاری در تحولات اجتماعی خواهند داشت.

شنبه های انسانی پیشین را از اینجا و اینجا دنبال کنید.

فاطمه مرتضوی/

1+

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

5 + 19 =