کاربردی سازی علوم انسانی چیست

با گفت‌وگوی نعمت‌الله فاضلی و احمد آکوچکیان در شنبه‌های انسانی بررسی شد؛

مفهوم‌­شناسی کاربردی سازی علوم انسانی


اشاره: بردار در ادامه سلسله‌نشست‌های شنبه‌های انسانی خود، بررسی موضوع کاربردی سازی علوم انسانی را در دستور کار خود قرار داده است. این بررسی از طریق صاحب‌نظران و اساتید علوم انسانی صورت می‌پذیرد. در این راستا، سومین نشست از شنبه‌های انسانی، به گفت‌وگوی مشترک نعمت‌الله فاضلی و احمد آکوچکیان اختصاص دارد. در این گفت‌وگو نعمت‌الله فاضلی تعریفی بدیعی از کاربردی سازی علوم انسانی ارائه می‌دهد. فاضلی که بر «کارکردداری علوم انسانی» در مقابل «کاربردی سازی علوم انسانی» تاکید دارد؛ در اینجا، فهم تازه‌ای از سوال « کاربردی سازی علوم انسانی چیست » را به مخاطب هدیه می‌دهد.

نفر اول این گفت‌وگو یعنی دکتر احمد آکوچکیان، با تحصیل در حوزه علیمه از محضر اساتیدی چون ایات فاضل و حسن‌زاده آملی بهره برده و با عزیمت به لندن، در رشته ژنتیک فارغ‌التحصیل شده و در نهایت به دکترای جامعه‌شناسی رسیده است.

و نفر دوم گفت‌وگو، نعمت‌الله فاضلی، انسان‌شناس و نویسنده ایرانی است. فاضلی دانشیار پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی از سال ۱۳۹۱ تاکنون بوده است. او دکترای خود را در رشته انسان‌شناسی اجتماعی از مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی دانشگاه لندن در سال ۱۳۸۳ اخذ کرده است.

این گفت‌وگو در دو بخش تقدیم علاقمندان بخش شنبه های انسانی می‌شود. بخش نخست نشست سوم را در ادامه خواهید خواند و بخش دوم آن، شنبه آینده روی خروجی سایت بردار در دسترس خواهد بود.


کارآمدی علوم انسانی

آکوچکیان: با توجه به تلقی شما از چیستی، چرایی و چگونگی مفهوم کارآمدی علوم انسانی، همچنین با عنایت به اینکه در فضای فکر دینی نیز درگیر بوده­اید، با چشم­انداز جنابعالی چه تلقی اولیه­ای از موضوع کارآمدی علوم انسانی می­توان ارائه کرد؟

۱ـ تعبیر فوکو از اقتدار علوم

۱ـ ۱ـ ساحت‌مندی فضایی علوم

فاضلی: من در دو سخنرانی اخیر، با عناوین «ابعاد فناورانه علوم انسانی و اجتماعی چیست؟» و «رابطه علوم انسانی و اجتماعی با برنامه‌­ریزی توسعه» در این موضوعات صحبت نمودم؛ با این حال در این باره که چگونه می­توان از علوم انسانی و اجتماعی استفاده نماییم، بحث فوکویی آن در قالب «حکومت­‌مندی» یا «حکم­ روایی­‌مندی» بدین شرح است که همة دانش­ها از جمله علوم انسانی و اجتماعی، آن­گاه که در جامعة معاصر قرار می‌­گیرند، دانش­ها یا فناوری­‌های انضباط‌­بخش هستند.

مقصود از فناوری‌­های انضباط‌­بخش در نگاه فوکو این است که دانش‌­های مزبور از جمله روان­شناسی، جامعه‌شناسی، تاریخ، ادبیات، فلسفه، دانش­‌هایی هستند که جامعه مدرن به کمک آن­ها سوژه را شکل می‌­دهد، شکل دادن سوژه به این معنا که بخشی از ساحت­‌های وجودی انسان معاصر با زندگی در جامعه خویش، تحت تأثیر هر کدام از این دانش‌­ها قرار خواهد گرفت، به نوعی که وی آزادانه و داوطلبانه آموزه‌­های این دانش‌­ها را می­‌پذیرد و ذیل پذیرش و درونی کردن هر کدام از دانش­‌های یاد شده عمل می‌­نماید. چنین عمل کردنی با توجه به دانش‌­ها، منجر به یک نوع کنترل و انضباط درونی خواهد شد و سامانة جدیدی را شکل می‌­بخشد.

در نگاه انتقادی فوکویی، این علوم در دوره جدید باعث انقیاد و محدود کردن «سوژه» -انسان نوعی دوره جدیدـ می­شود.

از منظر فوکو در جامعه مدرن برخلاف جامعه سنتی که نظم اجتماعی از طریق تعذیب و زور صورت می‌­گرفت، به مثابه شکلی از تنبیه اجتماعی و آگاهی­بخشی صورت می‌­پذیرد. بدین صورت که در دنیای جدید علوم انسانی و اجتماعی، از طریق مدرسه، دانشگاه و نظام‌­های اداری و بروکراسی و …، ـ که همه این موارد شکل­‌های بیرونی یا فضایی این علوم هستند ـ انسان موجود را در انقیاد خویش درآورده و ایشان را به سوژه مدل کرده است، از این رو انسان در این نگرش به دو معنا سوژه تلقی خواهد شد:

۱ـ با درونی کردن این علوم، سوژه یا به تعبیر دیگر ابژه علوم انسانی قرار گرفتن؛

 ۲ـ در معنای دیگر، عاملیت و فاعلیت بودن است که فرد با درونی نمودن علوم یاد شده، احساس قدرت و توانمندی نیز خواهد داشت.

علومی که از آن سخن می‌­گوییم، مقصود رشته نیست؛ بلکه احکام و بینشی است که علوم انسانی تولید می­‌نماید یا داوری‌­هایی که انجام می­‌دهد. به طور مثال فرض کنید بوروکراسی تعبیری که به کار می‌­گیرد، شکل عقلانی‌شده سازمان است، حال این شکل عقلانی‌شده از پژوهشگاه تا اداره آب، در واقع نوعی امر بیرونی‌شده علوم و دانش انسانی است.

بنابراین به تعبیر فوکو علوم انسانی و اجتماعی، انسان را ابژه خود می­‌کند و به نحو متناقض‌­نمایی دو اقدام را همزمان انجام می­‌دهد؛ از یک‌سو افراد را ابژه ساخته و به انقیاد درمی‌­آورد، اما در عین حال به آن­ها قدرت سوژگی نیز می­‌دهد. بدین صورت که به مدد انقیاد یادشده، نوعی نظم و سامان اجتماعی و سیاسی را ایجاد می­‌کند و در عین حال انسان احساس می­‌کند که واجد قدرت نیز شده است. از منظر فوکویی تعبیر «دانش/قدرت» نیز به همین معناست، بدین معنا که در دنیای جدید، علم انسانی و اجتماعی و علم به طور کلی قدرت تولید می‌­نماید، و فرد قرارگرفته در ذیل این علوم، خود در فرآیند سازوکار تولید قدرت و عمل از طریق فضاها و بوروکراسی‌­ها سهیم خواهد بود.

فوکو بحث می­‌کند که بیمارستان، درمانگاه، وزارت­خانه و …، این­ها همگی فضای علوم انسانی هستند. چنین فضاهایی از معماری و بناها و در عین حال از یک مجموعه وسیع دانش‌­ها و کنش‌­های اجتماعی ترکیب شده‌­اند. به عبارت دیگر علوم انسانی و اجتماعی بازتاب فضایی دارد. یعنی علوم انسانی تنها کتاب و گزاره‌­ها نیستند، بلکه بازتاب فضایی نیز دارند؛ یعنی مابه‌­ازائی در مکان و فضا دارند. مثلا زندان بازتاب جرم‌­شناسی و علم حقوق جدید است.

و قابل توجه است که فضا، تنها معماری نیست؛ بلکه شیء نیز محسوب می‌­شود. بدن ما نیز مکان محسوب می‌شود. اگر از این زاویه بنگریم، زمانی که از کاربردی ­سازی علوم انسانی سخن می­‌گوییم، در واقع سخن از این است که علوم انسانی و اجتماعی چگونه ساحت فضایی می‌­یابد. یعنی تا زمانی که علوم انسانی نتواند ساحت فضایی و معمارانه و مکانی را اشغال نماید، تنها یک مشت حرف خواهد بود، و بود و نبود آن نیز یکسان است. تنها برای سرگرمی مفید است. می­توان آن را هر چیزی نامید به جز واقعیت­‌های مادی یا عینی یا سامان اجتماعی.

لزوم آزادی در اقتداربخشی به علوم

زمانی که از علوم انسانی و اجتماعی سخن می­‌گوییم بایستی در شکل دادن سوژه نقش داشته باشد. حال پرسش این است که سوژه چه زمان می‌­تواند با علوم انسانی و اجتماعی ارتباط برقرار نماید؟

پاسخ این­گونه است که هرگاه این دانش‌­ها، شکلی از قدرت را ایجاد نمایند که در آن حتی به میزان اندک آزادی یا توهم آن وجود داشته باشد، این ارتباط برقرار می‌­شود.

برداشت من این است که تعبیر قرآنی «لااکراه فی‌الدین»، آموزگار همین تعبیر فوکویی است. به این صورت که ایمانی که فاقد آزادی باشد، معنایی ندارد و ارزشی نیز نخواهد داشت. به اعتقاد من علم دینی آن ­زمان علم دینی است که امکان کافر شدن را در نظر داشته باشد، یعنی فرد مؤمن، وقتی مؤمن است که امکان مقاومت در برابر خداوند و دین خود را داشته باشد.

اگر ایمان به این شکل معنا شود که مطلقاً در انقیاد اراده الهی قرار گرفته است، پس این چنین ایمانی معنایی نخواهد داشت. فوکو به اعتقاد من این بحث را از این منظر مطرح می­کند که در صورتی علوم انسانی و اجتماعی و علم می‌­تواند در شکل دادن سوژه و تولید قدرت نقش بازی کند که ولو به مقدار اندک، آزادی در آن باشد. به محض اینکه این توهم ایجاد گردد که جایگاه هیچ‌­گونه مقاومت، آزادی و انتخابی وجود ندارد، این علوم از حیّز اعتبار خواهند افتاد. بدین معنا که به ضد خود تبدیل خواهند شد. به تعبیر فوکو، ضدیتی شکل خواهد گرفت قوی‌­تر از گفتمان غالب. یعنی شما در آن زمان، هر چه برای هدایت مردم سخن بگویید، مردم از سخنان خود شما، تصمیم خواهند گرفت هر راهی پیش­ گیرند به جز راه پیشنهادی شما؛ چرا که می­‌دانند در این راه آزادی نخواهد بود.

آکوچکیان: پس این نگرش اعم از علوم انسانی و هر علمی خواهد بود؟

دکتر فاضلی: بلی در هر شکلی از معرفت، بدین معنا که معرفت تنها در صورتی می‌­تواند به شکل دادن سوژه، سامان اجتماعی و به تعبیر فوکو جامعه انضباطی که برای افراد این ذهنیت جمعی شکل گرفته، یاری­گر باشد که به نحوی آزادانه انجام پذیرد.

فوکو در ادامه توضیح می‌­دهد که در دنیای مدرن، معرفت جدید، توهم آزادی را ایجاد کرده است. به همین دلیل کار خویش را انتقادی می­‌دانست. اما باز هم تصریح می‌­نمود اشکالی نخواهد داشت و از همین رهگذر بود که این علوم توانست موفق شود، چراکه توهم آزادی ایجاد کرده است. توهم آزادی نیز به معنای توطئه و حقه­‌بازی نیست؛ بلکه سوژه فکر کرده که در این شرایط امکان آزادی بوده است یا حداقل اینکه او نمی‌­داند که بوده است، اما ممکن است فوکو توضیح دهد که مطلقاً آزادی نیست و به همین دلیل او در واقع به نقد کل پروژه مدرنیته می‌­پردازد، درواقع کار خویش را رهایی­­‌بخشی می­‌داند.

ادامه دارد…

فاطمه مرتضوی/

برای آشنایی با نظرات دکتر احمد آکوچکیان درخصوص علوم انسانی اینجا را بخوانید.

0

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

یازده + 11 =