روانشناسی و جامعه

ما نتوانسته‌ایم در کشورمان روانشناسی را عمومی کنیم تا همه‌ی طبقات جامعه از این خدمات بهره‌مند شوند؛ که از علل آن یکی موانع ساختاری در ایران است و دیگری خود نظام روانشناسی که درگیر مسائل اجتماعی نیست.

بخش دوم

مصاحبه کننده: زهرا عرب

تخمین زمان مطالعه: ۹ دقیقه


مسؤولیت اجتماعی در واقع نقشی است که ما در کنار کار خود می‌توانیم برای جامعه ایفا کنیم. ما می‌توانیم علم خود را از طریق دولتی‌کردن و همگانی‌کردن در اختیار افراد محروم هم بگذاریم. مراکز دولتی ما در کارهای مربوط به خدمات مشاوره‌ای ضعیف هستند.  به نظر من افزایش مراکز دولتی مشاوره یکی از کارهایی است که باید پیگیری شود. یکی از مسائل دیگر که روانشناسان باید مسؤولیت اجتماعی خود بدانند و آن را پیگیری کنند، تحت بیمه رفتن خدمات روان‌درمانی است. در حال حاضر فقط چند بانک هستند که روان‌درمانی را زیر پوشش بیمه‌های خود قرار داده‌اند. به هر حال این خدمات گران است و همه اقشار جامعه نمی‌توانند از آن استفاده کنند، حتی برای افراد متوسط هم هزینه آن بالاست. همین امر باعث می‌شود که افراد برای حل مسائل خود مراجعه نکنند و در طولانی‌مدت،مسأله به آسیب تبدیل می‌شود.


۷. مسؤولیت اجتماعی روانشناسان را چه می‌دانید؟

مسؤولیت اجتماعی در واقع نقشی است که ما در کنار کار خود می‌توانیم برای جامعه ایفا کنیم. ما می‌توانیم علم خود را از طریق دولتی‌کردن و همگانی‌کردن در اختیار افراد محروم هم بگذاریم. در این زمینه‌ها کار زیادی انجام نشده است. مراکز دولتی ما در کارهای مربوط به خدمات مشاوره‌ای ضعیف هستند. یکی از دلایلی که خود من همکاری با یکی از این مراکز دولتی را قطع کردم، همین بود. مثلاً می‌دیدم به یک مراجع نوبت ماهی یک‌بار داده می‌شد. برای این‌که کار مشاوره اثر کند، باید حداقل سه تا پنج جلسه و هر هفته یک‌بار فرد را دید. در عمل می‌دیدیم که کار اثر ندارد. به نظر من افزایش مراکز دولتی مشاوره یکی از کارهایی است که باید پیگیری شود. یکی از مسائل دیگر که روانشناسان باید مسؤولیت اجتماعی خود بدانند و آن را پیگیری کنند، تحت بیمه رفتن خدمات روان‌درمانی است. در حال حاضر فقط چند بانک هستند که روان‌درمانی را زیر پوشش بیمه‌های خود قرار داده‌اند. به هر حال این خدمات گران است و همه اقشار جامعه نمی‌توانند از آن استفاده کنند، حتی برای افراد متوسط هم هزینه آن بالاست. همین امر باعث می‌شود که افراد برای حل مسائل خود مراجعه نکنند و در طولانی‌مدت،مسأله به آسیب تبدیل می‌شود. مسأله مهم دیگر آموزش است. گاهی از مادران می‌پرسم که اگر پارچه گران‌قیمت به شما بدهند و شما خیاطی بلد نباشید، آیا حاضرید آن را قیچی کنید؟ جواب آن‌ها منفی است. بعد از آن‌ها می‌پرسم که ارزش بچه بیشتر است یا پارچه؟ جواب می‌دهند بچه. بعد می‌گویم شما به عنوان یک مادر چه‌قدر از این بچه می‌دانید؟ اطلاعات افراد از کار با بچه بسیار اندک است. در مراکز آموزشی برای مادران کمبود داریم. مادری که اطلاعات کمی درباره کودک دارد، نمی‌تواند به خوبی با او ارتباط برقرار کند و در عمل وقتی کودک به دوره نوجوانی می‌رسد، ارتباط با والدین به‌کلی قطع می‌شود.

۸. رابطه روانشناسی و علوم اجتماعی چگونه بهینه خواهد شد؟

روانشناسی و علوم اجتماعی ارتباط بسیاری با هم دارند. کاری که می‌شود کرد این است که تلفیقی از این دو را داشته باشیم. من خودم سعی می‌کنم در گروه‌ها از هر دوی آن‌ها استفاده کنم. حتی اگر موضوع به مسائل اقتصادی هم برمی‌گردد، خوب است که در آن کسی که اقتصاد خوانده هم حضور داشته باشد و از نگاه‌های مختلف استفاده شود. بنابراین هم می‌توان از نظر فردی و در سطح روانشناختی مسأله‌ای را بیان کرد و هم در سطح اجتماعی. این دو نگاه به جای این‌که رقیب یکدیگر باشند، می‌توانند یکدیگر را کامل کنند.

۹. از منظر یک روانشناس و فعال اجتماعی، مهم‌ترین نقد شما به روانشناسی در ایران چیست؟

چهار انتقاد به ذهنم می‌رسد. یکی از آن‌ها عبارت است از این‌که ما فعالیت عملی بسیار کمی در دانشگاه‌ها داریم؛ یعنی در چهار سال کارشناسی، دو سال کارشناسی ارشد و پنج سال دکترا، فرد فعالیت عملی بسیار کمی انجام می‌دهد. این در حالی است که خارج از کشور حتی در دوره کارشناسی هم فرد آموزش‌های عملی می‌بیند. به عنوان مثال در کار با کودک، فرد باید خود تجربه مسقیمی از رابطه با کودک داشته باشد تا دانسته‌هایش تبدیل به عمل شود. به نظر من این بزرگ‌ترین اشکالی است که در رشته‌های علوم انسانیدر ایران داریم. نقد دوم من درباره نظریات جدید است. در جامعه ما_به‌ویژه در جامعه‌شناسی و روانشناسی_ به نظریات جدید اجازه ورود نمی‌دهند. به عنوان مثال درباره مغز مطالعات زیادی انجام شده و در حال حاضر در خارج از کشوربه عنوان واحد درسی در رشته روانشناسی ارائه می‌شود؛ اما ما چنین واحدی نداریم. علت این امر را می‌توان در حاکمیت ایدئولوژیک جست‌وجو کرد. نقد دیگر ارتباط رشته‌های علوم انسانی باجامعه است که بسیار کم است. این ارتباط هم شامل رابطه این رشته‌ها با جامعه و شناخت آن است و هم رابطه با بازار کار این رشته‌ها در جامعه. نقد دیگر بی‌توجهی به بازار کار رشته‌های علوم انسانی است؛ یعنی بدون توجه به نیاز جامعه، دانشجو فارغ‌التحصیل می‌شود. به عبارت دیگر بازار رشته‌های علوم انسانی کنترل نمی‌شود و تعداد فارغ‌التحصیلان فراتر از نیاز جامعه است.

۱۰. کاربردهای درست و نادرست روانشناسی در ایران را چه می‌دانید؟

البته استفاده نادرست از روانشناسی فقط مختص ایران نیست؛ بلکه این مسأله در دیگر جوامع هم وجود دارد. ما از بعضی چیزها استفاده غیرعلمی می‌کنیم؛ یکی از آن‌ها استفاده از آزمون هوش است. کاربرد درست استفاده از آزمون هوش این است که در مورد کودکی دچار مشکل می‌شویم و می‌خواهیم در کنار روش‌هایی که استفاده می‌کنیم، هوش کودک را هم اندازه بگیریم.از نظر علمی آزمون گروهی معنایی ندارد که ما بخواهیم از تمام بچه‌هایی که به کلاس اول وارد می‌شوند آزمون هوش بگیریم؛ آن هم به روش‌هایی که در بسیاری از موارد نادرست است. بنابراین یکی از استفاده‌های نابجا در روانشناسی در آزمون‌ها، از جمله هوش و شخصیت اتفاق می‌افتد؛ مخصوصاً وقتی که فردی با آموزش ناکافی آن را انجام می‌دهد.

۱۱. چه انتقادی به روانشناسی امروز دارید؟

نقد من فقط مختص به ایران نیست و مربوط به جاهای دیگر هم می‌شود. به نظر من روانشناسی انسان‌گرا هنوز جایگاه خود را نه در جهان پیدا کرده، نه در ایران. در دیگر کشورها سرمایه‌داری بیشتر به سمت همان روانشناسی رفتارگرا می‌رود که می‌خواهد انسان‌ها را همان‌طور که جامعه می‌خواهد تربیت کند؛ نه آن طوری که هستند. در کشورهای استبدادی نیز روانشناسی انسان‌گرا غریب افتاده است؛ زیرا انسان مد نظر روانشناسی انسان‌گرا، انسانی آزاد و شکوفا است که با اصول این کشورها در تضاد قرار می‌گیرد. نقد دیگر من درباره کاربردی کردن روانشناسی است. به نظر من ما نتوانسته‌ایم در کشورمان روانشناسی را عمومی کنیم تا همه‌ی طبقات جامعه از این خدمات بهره‌مند شوند؛ که از علل آن یکی موانع ساختاری در ایران است و دیگری خود نظام روانشناسی که درگیر مسائل اجتماعی نیست.

۱۲. برای کاربردی‌شدن و در عین حال بازدهی همه‌جانبه این رشته در ایران چه پیشنهادی دارید؟

به نظر من گذاشتن فعالیت‌های عملی برای دانشجویان رشته روانشناسی بسیار ضروری است. این امکان را به دانشجویان بدهند که وارد مدارس شوند، با کودکان کار آشنا شوند و با کودکان بدسرپرست و بی‌سرپرست کار کنند. در حقیقت برای دانشجویان فرصتی است که زیر نظر اساتید خود محیط‌های مختلف را تجربه کنند و کار کردن یادبگیرند و اگر با مشکلی برخورد کردند، این فرصت را داشته باشند تا با استاد خود در میان بگذارند. نکته دیگر این‌که به نظریات جدید و تدریس آن‌ها در دانشگاه‌ها اهمیت دهند. برای مثال نظریه انسان‌گرا در مواد درسی ارائه‌شده به دانشجویان نیست و اگر کسی به این نظریه علاقه‌مند باشد، باید خودش آن را پیگیری کند. نکته دیگر تلاش برای همگانی‌کردن خدمات روانشناسی از طریق دولتی‌کردن آن یا ارائه خدمات ارزان برای افراد تهیدست است. یکراه آن ارائه این خدمات از طریق انجمن‌های داخل دانشگاه‌ها است. این انجمن‌ها می‌توانند در سطح دانشگاه‌ها فعالیت کنند و به اقشار پایین‌دست جامعه از طریق فعالیت داوطلبانه کمک کنند.

۱۳. درباره بومی کردن علوم انسانی در ایران چه فکر می‌کنید؟ چگونه می‌توان این کار را انجام داد؟

به نظر من ما بومی نمی‌کنیم؛ بلکه آن را ایدئولوژیک و دینی می‌کنیم.در ایران متأسفانه بومی ‌کردن به معنای حذف است. در حالی که بومی کردن به معنای این نیست که اصلاً یک نظریه را حذف کنیم. به نظر من بومی‌کردن به معنای آن است که یک نظریه را بخوانیم و بعد تصمیم بگیریم کدام قسمت نظریه این‌جا کاربرد ندارد.فکر می‌کنم که اگر بومی کردن در سطح دانشگاه و با کار علمی، تحقیقی و تجربی متخصصان انجام نگیرد، یک نوع انحصارطلبی است.

کاربردی سازی روانشناسی در ایران؛ مصاحبه با کتر فاطمه قاسم زاده – بخش اول

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

19 − 8 =