کاربرد عرفان و فلسفه

کاربرد عرفان و فلسفه از زبان دکتر وکیلی و دکتر شیخ


در دومین نشست از شنبه های انسانی به کاربرد عرفان و فلسفه پرداخته‌ایم. این نشست با حضور دکتر هادی وکیلی، عضو هیئت علمی گروه مطالعات تطبیقی عرفان؛ دکتر محمود شیخ، استادیار دانشگاه؛ مهدی صالحی، مدیر موسسه ویراستاران و محمدامین صمیمی، مدیر شتاب‌دهنده شفق، برگزار شد.

این نشست، سه محور اصلی داشت. محور یکم درباره ظرفیت عرفان و معنویت اسلامی برای کاربردی‌سازی بود. محور دوم به آفت‌های کاربردی‌سازی عرفان مربوط بود؛ آفت‌هایی درونی و بیرونی که از چند راه می‌توان از آن‌ها جلوگیری کرد. این دو محور در بخش نخست این گزارش، آمد. محور سوم این نشست به مراحل سه‌گانه کاربردی سازی مربوط بود.

کاربردی سازی باید در سه مرحلۀ پیش از تولید، تولید و پس از تولید محصول صورت گیرد. در مرحله پیش از تولید که مرحله برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری و تعیین خط‌مشی‌هاست، باید از علمای علوم انسانی نهایت بهره را برد. یکی از کارهای مهم در این مرحله، تهیۀ سند دیپلماسی فرهنگی است. تصوف و عرفان اسلامی زمینۀ بسیار مهمی برای مهار بنیادگرایی طالبانی و داعشی است. جمهوری اسلامی باید با شناخت فرقه‌های صوفیه در دنیای اسلام و به‌ویژه خاورمیانه، از ظرفیت آن‌ها برای افزایش گفت‌وگو و تعامل و کاهش جنگ و درگیری استفاده کند.

مشروح محور سوم نشست را در ادامه می‌خوانید.


براساس دیدگاه دکتر شیخ، در مواجهه با آفات بیرونی، دو کار می‌توان کرد: اول اینکه کسانی که به فکر کاربردی‌سازی و تجاری‌سازی در حوزۀ عرفان هستند که نتیجۀ آن به‌نحوی عمومیت‌یافتن این نوع نگرش در میان مردم می‌شود، حتماً باید به دغدغه‌های بزرگان توجه کنند؛ یعنی اگر به عرفان به‌عنوان فرصتی برای هویت‌بخشی و معنابخشی به جوانانمان نگاه می‌کنیم، باید آن را به‌نحوی عرضه کنیم که حساسیتِ بخشی از جامعه را در پی نداشته باشد، که آن حساسیت می‌تواند بنیادهای این نحوۀ نگرش را از بین ببرد.

دوم اینکه از ابزار از گفت‌وگو هم نهایت بهره را ببریم. گفت‌وگو عامل مؤثری است برای رفع این حساسیت‌ها. بعضی مواقع ما گرفتار اشتراک لفظی هستیم؛ مثلاً ما که می‌گوییم معنویت و عرفان، از معنویت و عرفان مرادی داریم و آن بخش جامعه که منکر معنویت و عرفان هستند، از معنویت و عرفانی که ما از‌ آن سخن می‌گوییم فهم دیگری دارند. «اشتراک لفظ دائم رهزن است»؛ یعنی این اشتراک لفظی باعث می‌شود که آن‌ها چیزی بفهمند غیراز آنچه مراد ماست. در این مواقع گفت‌وگو بسیار کارساز است؛ یعنی رفتن به جوامع دینی و گفت‌وگوکردن و توجیه‌کردن آن‌ها بسیار مفید است. مخالفان را باید توجیه کرد که عمومی‌شدن عرفان خطرناک نیست؛ بلکه زیززمینی‌شدن و خصوصی‌ماندن آن آسیب‌زاست.

در ادامه سه تقسیم‌بندی دیگر دربارۀ کاربردی‌سازی و تجاری‌سازی عرفان مطرح شد:

۱. تقسیم‌بندی مباحث کاربردی‌سازی از موضع اولویت و اهمیت موضوعات. مقاطع حساسی در زندگی هست، مثل تولد، مرگ، ازدواج، بیماری و کنکور و جز این‌ها که باید دربارۀ آن‌ها برنامۀ معنوی منسجمی ریخت.

۲. تقسیم‌بندی براساس مراحل کاربردی‌سازی. بنا به این تقسیم‌بندی، کاربردی‌سازی در سه مرحلۀ پیش از تولید محصول و تولید محصول و پس از تولید آن صورت گیرد.

۳. تقسیم‌بندی ابزارهای ما برای تبدیل محتواها به محصولات عرفان اسلامی، در سه سطح: سطح خدمات و رویدادها شامل کلاس‌ها، کارگاه‌ها، جشنواره‌ها، مشاوره، پرستاری معنوی، تورها، دوره‌ها، باشگاه‌ها و ترینینگ یا پرورش است؛ سطح کالاها و محصولات: هدایا، سوغات، معماری‌ها و طراحی‌ها، موزه‌ها و نمادهای مذهبی؛ سطح رسانه و فضای مجازی: نرم‌افزار و اپلیکیشن، صوتی و تصویری، بازی و کتاب و… .

دکتر شیخ تأکید کرد که در مرحلۀ پیش از تولید، در ساحت‌های برنامه‌ریزی و ایده‌پردازی و خط‌مشی‌گذاری به‌شدت نیازمند حضور علمای علوم انسانی هستیم. باید این متفکران بنشینند حمایت‌های قانونی را تنظیم کنند، خط‌‌مشی‌گذاری کنند و برنامه‌ریزی کنند. یکی از کارهایی که در این مرحله می‌توانیم و باید انجام دهیم، تهیۀ یک سند دیپلماسی فرهنگی است، برای شناختن فرقه‌های صوفیه در جهان اسلام و استفاده از ظرفیت آن‌ها برای کاهش بنیادگرایی از نوع القاعده و داعش.

آقای صمیمی ضمن جمع‌بندی و خلاصۀ مباحث کارشناسان، به چهار ناسازگاری میان عرفان و دنیای جدید اشاره می‌کند:

۱. چالش دانش آکادمیک عرفان با چالش معنویت عرفان. برخی نمونه‌ها که در نشست مطرح شد، از دل جمع‌های معنوی درمی‌آید و با حضور افراد معنوی؛ اما فضای آکادمیک فضایی علمی است که در آن به وجوه مختلف عرفان می‌پردازند. آیا جریان دانشگاهی ما می‌تواند اصلاً به این جمع کمک کند؟

۲. معضل ارتباط عرفان با سیاست و اینکه در عمل عرفانی بر کمال فردی تأکید می‌شود و در مقابل، در مباحث اجتماعی در دنیای جدید و مباحث سیاسی به‌خصوص، بر اصلاح و بهینه‌سازی روند‌ها و رویه‌ها. عرفان علاوه‌بر اتوریتۀ عقلانی با خودش اتوریتۀ معنوی می‌آورد و این اتوریتۀ معنوی اتوریتۀ عقلانی را گاهی کنار می‌زند و تحت‌الشعاع قرار می‌دهد و مانع توسعه و رشد عقلانی و بهینه‌سازی مجموعه می‌شود.

۳. معضل تأکید عمدۀ عرفان بر خلوت‌گزینی، سکوت، آرامش و حتی آرام‌بودن و دربرابر آن، تأکید دنیای جدید بر اجتماعی‌بودن و پرتحرک‌بودن و جلوت‌داشتن.

۴. سنجش‌ناپذیری تجربه و عمل عرفانی. چطور می‌توان تفاوت مثلاً فردی را که طالع‌بینی کرده با آن کسی که عرفان حلقه راه‌اندازی کرده و آن کسی که شاگرد حضرت آیت‌الله بهجت بوده است، مشخص کرد و سنجید؟ یا مثلاً دربارۀ اختلافات و ریشه‌های متفاوت مبانی نظری عرفان چه باید کرد؟ چگونه می‌توانیم در کنار اختلافات نظری، در اجرا در عرصۀ اجتماعی‌، به توافقی برسیم؟

دکتر وکیلی در پاسخ به معضل نخست، در عین اینکه می‌پذیرد این شکاف تا حدی وجود دارد و تربیت عرفانی در دانشگاه‌های ما رایج نیست، معتقد است چون هدف غایی عرفان تحول روحی و رشد روحی است، کاربردی‌سازی هم باید دنبال همین باشد: تحول و رشد روحی. ازنظر وی شاید واقعاً کاربردی‌سازی کمک کند به اینکه آکادمی‌های ما هم عوض شوند؛ یعنی مسیر‌های طی‌شدۀ کنونی تغییر کند و تجربۀ زیستۀ دانشگاه‌ها تجربۀ جدیدی شود. افزون بر این، معتقد است شاید لازم باشد از علمای ربانیِ حوزوی یا دانشگاهی استفاده شود تا در این رشته تحول صورت گیرد.

پاسخ وی درنهایت این است که آکادمی‌ها باید بفهمند کاربردی‌سازی چیست. باید سازوکارهایش را برایشان روشن کرد، نمونه‌هایی ایجاد کرد تا آنگاه، آن‌ها آرام‌آرام به این سمت حرکت کنند. این بدان معناست که آکادمی تغییر کرده است؛ یعنی خودش هم فهمیده که باید آموزش‌ها را به‌سمتی ببرد که بتواند کاربردی‌سازی کند.

دکتر شیخ هم معتقد است اگر بخواهیم وارد کاربردی‌سازی شویم، نه فقط در رشتۀ عرفان بلکه در باقی رشته‌های علوم انسانی، باید در آموزش‌هایمان بازنگری کنیم. بزرگ‌ترین مشکل ما در علوم انسانی، ضعف ایده‌پردازی در دانش‌آموختگان و بعد از آن تبدیل ایده به کسب‌وکار یا خدمت یا کالای فرهنگی است.

دربارۀ غلبۀ اتوریتۀ معنوی در عرفان نیز، ازنظر وی عارف‌مسلک حتماً باید اتوریتۀ معنوی هم داشته باشد. البته عارف‌بودن غیر از این است که فرد طراحی صنعتی بداند، طراحی جامدات بداند، طراحی فکری بداند؛ یعنی علوم و فنون، منش‌ها و شیوه‌ها و مهارت‌ها باید در فرد باشد، چه فرد عارف‌مسلک باشد و چه نباشد.

دکتر شیخ معتقد است معنویت نباید به‌گونه‌ای عرضه شود که منافاتی با خردورزی در جامعه داشته باشد. این شاید به ویرایش و به‌روزسازی برخی آموزه‌ها مطابق با زمانۀ خودمان بینجامد. تأکید اصلی نیز باید بر اخلاقیات عرفانی و زمینه‌های اخلاقی باشد.

وی تأکید می‌کند که در شناخت ما از عملکرد اجتماعی عرفا در طول تاریخ، خطایی رخ داده است و آن اینکه گمان کرده‌ایم عرفا فعالیت اجتماعی و سیاسی نمی‌کرده‌اند؛ درحالی‌که بیشتر انقلاب‌ها را در تاریخ ما شخصیت‌های معنوی و عارفان شاخص انجام داده‌اند: نهضت‌های دورۀ مغول، دولت صفویه، سربداران، نهضت شعوبیه، سادات مرعشی، سیدمحمد نوربخش و… تا نمونۀ بارزش در دوران معاصر، یعنی امام‌خمینی.

دربارۀ معضل سوم، دکتر وکیلی معتقد است که اگرچه در تاریخ تصوف ما خلوت‌گزینی اتفاق افتاده است و عرفان خلوت‌گرا و فردگراست، همۀ عرفان این نیست. آموزۀ اسفار اربعه در عرفان اسلامی، بر این دیدگاه خط بطلان می‌کشد. عارف حق ندارد در اوج فنا بماند و ترک کند و خلوت بگزیند. مصداق اتم ورود عارف به سیاست و اجتماع نیز امام‌خمینی است.

دربارۀ معضل سنجش‌ناپذیری تجربه و عمل عرفانی، دکتر شیخ سه نکته مطرح می‌کند: ۱. در حوزۀ اخلاقیات عرفانی وفاق برقرار است و اختلافی در کار نیست؛ ۲. چون سروکار ما نه با خود تجربۀ عرفانی، بلکه با عوامل زمینه‌ساز این تجربه است، با سنجه‌های شهود عرفانی و مانند این‌ها در این مقام مواجه نیستیم؛ ۳. ما باید همواره به تکثر هم قائل باشیم و دربرابر تمایز نگاه‌ها و ایده‌ها و رفتارها سعۀ صدر نشان دهیم.

پایان نشست دوم شنبه های انسانی/

نخستین نشست از شنبه های انسانی گروه بردار را از اینجا دنبال کنید.

0

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

4 × 5 =