کاربرد علوم انسانی

گروه علم و فلسفه پژوهشکده غرب‌شناسی و علم‌پژوهی، برگزار کرد؛

نسبت علوم انسانی و کاربرد از منظر علم‌شناسی فلسفی

به گزارش بردار؛ سه‌شنبه، ۳۰ بهمن‌ماه، در ساختمان شماره دو پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی نشستی برگزار شد تا از مناظر متعدد، بحث کاربرد علوم انسانی بررسی شود. این نشست، یک فرصت علمی بود تا غلامحسین مقدم حیدری، مهدی معین‌زاده، مالک شجاعی جشوقانی، سیدمحمدرضا امیری تهرانی، علیرضا منجمی و علیرضا منصوری؛ به مرور مطالعات خود درخصوص کاربرد علوم انسانی با رویکردی فلسفی بپردازند.

این گزارش به دلیل تفصیل و جهت از دست نرفتن معانی سخنرانی‌ها، خلاف رویه بردار در دو بخش ارائه خواهد شد. بخش نخست آن که شامل گزارشی از سه سخنرانی نخست این نشست بود، درادامه آمده است. بخش دوم این گزارش، چهارشنبه، ۱۵ اسفندماه، روی سایت بردار در دسترس خواهد بود.

نشست نسبت علوم انسانی و کاربرد از منظر علم شناسی فلسفی
نسبت علوم انسانی و کاربرد
نسبت علوم انسانی و کاربرد
کاربرد علوم انسانی
مقدم حیدری: فرهنگ دینی، منجر به تولید علوم انسانی نمی‌شود

غلامحسین مقدم‌حیدری، دانشیار گروه فلسفه علم و فناوری، مدیر گروه علم و تاریخ پژوهشکده غرب‌شناسی و سردبیر مجله فلسفه علم، نخستین سخنران این نشست بود تا «رابطه قدرت-معرفت در پیدایش علوم انسانی» را توضیح دهد. مقدم‌حیدری این‌طور آغاز کرد که وقتی از ناکارآمدی علوم انسانی در ایران در مقایسه با کارآمدی این علوم در غرب سخن می‌گوییم، باید شرایط تحقق سیاسی اجتماعی علوم انسانی را نیز مطمح نظر قرار دهیم. مقدم‌حیدری، شرایط سیاسی اجتماعی را صرفا حوزه‌ای که فضای مداخله دولت/حکومت است، نمی‌دانست؛ بلکه  از این مفهوم، حیطه‌ای وسیع که نوعی از فضا و بستر زمینه‌ای را در خود دارد، مستفاد می‌کرد.

با این مقدمه، مقدم‌حیدری از دو نوع قدرت «سلبی» و «ایجابی» گفت و قدرت ایجابی را قدرتی دانست که موضوع فوکو است. قدرتی که فوکو درباره آن صحبت می‌کند دو ویژگی در جامعه را در پی دارد: فردگرایی و قابل رصد شدن شهروندان. که این دو ویژگی، مقدمه‌ای نظری بر مفهوم «سراسربین» فوکو هستند.

در این نوع قدرت، چهار تکنیک برای اعمال قدرت وجود دارد که مقدم‌حیدری آن‌ها را برشمرد:

  • رویت‌پذیر کردن
  • ثبت کردن
  • تفاوت‌گذاری
  • مقایسه کردن

مقدم‌حیدری توضیح داد این تکنیک‌ها، ایجاد جامعه انضباطی را ممکن می‌کنند. و جامعه انضباطی نیز مسبب تولید دانش‌هایی می‌شود که متقابلا مقوم جامعه انضباطی هستند. مقدم‌حیدری با این توضیح قصد داشت رابطه دیالکتیکی میان «جامعه انضباطی» و «دانش» را نشان دهد.

مقدم‌حیدری با توجه به فرهنگ ایرانی که صفت دینی به آن الصاق است، ادعا کرد این فرهنگ، تولیدِ علوم انسانی نمی‌کند؛ چراکه تکنیک‌های تولید علوم انسانی در فرهنگ دینی وجود ندارد.

منظور وی از تکنیک‌های تولید علوم انسانی، «مشاهده»، رویت‌پذیری» و «اعتراف» بود. مقدم‌حیدری در تعریف هر کدام از این تکنیک‌ها به خلاصه‌ای بسنده کرد:

  • مشاهده بازتابی را در توصیف مواجهه‌ای با عالم هستی به کار می‌برد که مشاهده‌ای ابژه‌ساز است. به زعم مقدم‌حیدری، مشاهده در فرهنگ دینی ما، مشاهده‌ای عبرت‌آموز است و نه بازتابی و منجر به کنش.
  • رویت‌پذیری در بحث مقدم‌حیدری به بحث شفافیت و سراسربینی‌ای که فوکو دارد، مربوط بود. در نگاه مقدم‌حیدری، چنین شفافیت تامی در فرهنگ دینی پذیرفتنی نیست و گاهی حتی الزام به اغماض در این فرهنگ وجود دارد.
  • مفهوم اعتراف نیز به ویژگی‌ای در جامعه مربوط بود که بیشتر در فرهنگ مسیحی به چشم می‌خورد و در فرهنگ اسلامی تقبیح می‌شود.

از نظر مقدم‌حیدری، چون این سه ویژگی اساسی در فرهنگ عمومی ما وجود ندارد، امکان تولید علوم انسانی نیز میسر نیست. و آنچه در حال انجامش هستیم، مروری بر علوم انسانی از پیش تولیدشده است.

نسبت علوم انسانی و کاربرد
کاربرد علوم انسانی
معین‌زاده: تلقی درست از زمان، منجر به حل مسئله دوگانگی نظر و کاربرد می‌شود

مهدی معین‌زاده، استادیار گروه علم و فناوری و مدیر گروه علم و دین و فرهنگ معاصر غرب، سخنران دوم بود و «تاملی در نسبت زمان و پراکسیس» داشت؛ تاملی جذاب که چگونگی اتصال ارگانیک نظر و عمل را صورت‌بندی می‌کرد.

معین‌زاده با توضیح یک مفروض اساسی اما باطل آغاز کرد. از نظر معین‌زاده گزاره‌ای کلی در ادبیات «برنامه‌ریزی» و جود دارد که مفروض آن «ایجاد برنامه» و سپس «اجرای آن چیزی که بر«نامه» وجود دارد» است.

از نظر معین‌زاده این مفروض به تفسیری از ارسطو بازمی‌گردد که وی درصدد ابطال آن سخنرانی می‌کرد.

طبق تفسیر معین‌زاده، ارسطو برای چگونگی سرزدن اکت یا پراکسیس چهار مرحله می‌شناسد: «میل»، «تامل/سنجش»، «انتخاب» و «اکت».

معین‌زاده بر این بارو بود که تفکیک این چهار مرحله، در برخی تفاسیر در طول زمان دیده شده است؛ این مفروض از نظر معین‌زاده از مفسرانی برمی‌اید که «زمان» را از حرکت اجرام سماوی فهم می‌کنند. در صورتی که در تفسیر هایدگر، این چهار مرحله آناتی (آن‌هایی) در گستره زمان هستند. به نظر معین‌زاده این چهار گام، اعدادی برای شمارش نیستند که از پس هم بیایند؛ این چهار پدیده، در امتداد و تداوم هم اتفاق می‌افتند.

معین‌زاده توضیح داد که در اندیشه هایرگر انسانی چیزی جز اندیشه/پروا نیست. و این اندیشه دارای سه ویژگی است که درون این مفهوم مستتر است:

  • مراقبت: مراقبت از چیزی، چیزی که ما حاضریم خدمان نباشیم و آن باشیم؛
  • دل‌نگرانی: نسبت به چیزی که می‌خواهیم باشیم؛
  • انتظار: برای آنکه چیزی به ثمر بنشیند.

معین‌زاده این سه وجه را توضیح داد تا از این طریق گریزی به «کاربرد» بزند. در این باره معین‌زاده گفت: وقتی از کاربرد حرف می‌زنیم، انگار نقصی وجود دارد که نظر به عمل نمی‌رسد. شاید از بیان معین‌زاده بتوان اینطور فهمید که وقتی علم به کاربرد نمی‌رسد، طبق آن چهار مرحله ارسطو اصلا «میل» و «خواست» اولیه وجود ندارد. در غیر این صورت، آن «میل» به طور طبیعی بایستی به «تامل»، «انتخاب» و «اکت» منجر می‌شده است.

در انتها معین‌زاده تصریح کرد که دو تلقی از «کاربرد» وجود دارد که اولی بر فراگیری علم و سپس کاربست آن بنا شده است و دومی که از نظر وی درست‌تر می‌بود، مربوط به تلقی همزمانی از علم و عمل بود.

معین‌زاده باور داشت که نسبت نظر و عمل اگر بر فهم درستی از زمان بنا شده باشد، این دو را در تداوم و مقم یکدیگر درک می‌کند.

نسبت علوم انسانی و کاربرد
کاربرد علوم انسانی
شجاعی: سه پارادایم علوم انسانی در ایران معطوف به مسئله‌ای واحد نیستند

مالک شجاعی جشوقانی، استادیار پژوهشکده فرهنگ معاصر و مدیر گروه فرهنگ ایرانی، «فلسفه علوم انسانی و مناسبات نظر و عمل» را در مقام سومین سخنران بازگو کرد. شجاعی برای شروع، سراغ این پرسش رفت که «فلسفه و علوم انسانی کاربردی چه می‌تواند باشد؟» پاسخ این سوال را در ۲۲ تعبیری که از «علم کاربردی» و جود دارد، منتشر می‌دانست: «مفید بودن، عملیاتی بودن، مرتبط بودن، گره‌گشا بودن، ضریب تاثیر داشتن، اشتغال‌زا بودن، خلاقانه بودن، مسئله‌محور بودن و…». از نظر شجاعی این فهرست که شامل تلقی‌های مختلف از «کاربرد علوم انسانی» است، می‌تواند بسیار فراخ‌دامن باشد.

از نظر شجاعی سه پارادایم مسلط علوم انسانی، در خدمت این علوم هستند و هر کدام به نوعی در جهت تثبیت و تقویت آن عمل می‌کنند؛ پارادایم اثباتی «ایجاد» و پارادایم تفسیری «توصیف» و پارادایم انتقادی «پاسخ به مسائل علوم انسانی» را در دستور کار دارند.

علوم انسانی در این سه پارادایم، معطوف به مدرنتیه است و در جهت تایید آن. شجاعی تبیین، فهم و درمان‌گری مدرنیته را دستور کار علوم انسانی معرفی کرد. می‌توان استنباط کرد منظور شجاعی از چنین مقدمه‌ای، بیان این واقعیت بود که جامعه ما با فقدان آن مسئله اساسی مواجه است. به بیان دیگر مشخص نیست علم و علوم انسانی را در جهت تبیین، فهم و درمان‌گری چه پرسشی مطمح نظر داریم؟

گرچه در وهله نخست، چنین توصیفی، تقلیل علوم انسانی به روش می‌شود؛ اما شجاعی با توضیحات دقیق‌تر این برداشت را منتفی کرد؛ وقتی که از چهار سطح «کاربرد علوم انسانی» صحبت کرد:

شجاعی «علم به مثابه تجربه زیسته» را بنیادین‌ترین سطح کاربرد علوم انسانی دانست که در گستره تجربه و خبرگی بزرگان و به بیان شجاعی غولان علوم انسانی اتفاق می‌افتد. و امری قاعده‌بردار نیست. یعنی قاعده و ترتیبی برای این وجود ندارد که فردی به طور مثال مارکس بتواند آنچه را در بطن جامعه در حال وقوع است، ببیند و بزید!

سطح دوم کاربرد علوم انسانی، مربوط به مفهومی کردن تجربه زیسته جامعه است و جایی است که نرمال ساینس به وقوع می‌پیوندد.

سطح سوم کاربرد علوم انسانی از نظر شجاعی، سطحی است که «نهادهای علم» در آن مستقر هستند؛ وقتی که این نهادها در قالب ساختار و سازمان‌ها، بروز پیدا می‌کنند. در این سطح، تمام احکام و قوانین نهادهای اجتماعی دیگر، درباره نهاد علم نیز موضوعیت دارد. و بنابراین علم می‌تواند موضوع جامعه‌شناسی قرار بگیرد.

سطح آخر نیز سطحی است که علم وارد چانه‌زنی با نهادهای دیگر می‌شود و به صورت نظری می‌تواند در سطح گفتمانی (و نه معرفتی) از تجربه زیسته جامعه خود بگوید. مثال شجاعی در این باره صحبت از امکان علم دینی بود که صرف‌نظر از جنبه عملی آن، می‌تواند در این سطح مطرح و موضوع بحث باشد.

پایان‌بخش سخنان شجاعی این تکمله بود که گرچه علم مبانی‌ای دارد؛ اما هر مبانی‌ای نمی‌تواند منجر به علم شود. بنابراین کاربرد علوم انسانی در جامعه را منوط به تشخیص سطوح کاربرد دانست و اطلاع از «سطح کاربرد» در صحبت از کاربرد علوم انسانی را ضروری قلمداد کرد.

ادامه دارد…

فاطمه مرتضوی/

4+

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

سه × سه =