تاریخ و اشتغال در علوم انسانی

“من کارم را در GMF به عنوان یک عضو عمومی مرکز ACLS آغاز کردم و در مرحلۀ بعد به مسند رئیس برنامه منصوب شدم”

نویسنده: مگان کا.دورتی

مترجم: علی زارع

تخمین زمان مطالعه:۷ دقیقه


در این مجموعه مگان کا.دورتی پیرامون تجربیات خود از زمان آغاز به تحصیل‌اش در مقطع کارشناسی تا دکترای رشتۀ تاریخ در دانشگاه‌های استرالیا و امریکا سخن گفته است و پس  از آن به بیان اقدامات و فعالیت‌های خود در راستای اشتغال در رشتۀ تاریخ می‌پردازد – بخش سوم


چگونه از مقطع دکتری وارد اندیشکده شدم

من کارم را در GMF به عنوان یک عضو عمومی مرکز ACLS آغاز کردم و در مرحلۀ بعد به مسند رئیس برنامه منصوب شدم. پس از دو سال کار در این منصب به عنوان عضو دائم در GMF به فعالیت‌ام ادامه دادم و به مقام همکار منطقۀ آن سوی اقیانوس اطلس ارتقاء یافتم.

تنها چند ماه پس از پایان دورۀ دکتری خود، برنامه‌ام برای انتقال پست‌دکتری را آغاز کردم. به‌اندازۀ کافی خوش‌شانس بودم که به منصب پست‌دکتری خود که در سال پایانی دکتری درخواست کرده بودم، دست بیابم تا اطمینان حاصل کنم که وقت و مکان امن درآمدی برای بررسی گزینه‌ها داشته باشم. جست‌وجوی شغلی‌ام را با بازدید از دفتر مشاغل موجود در محوطۀ دانشگاه آغاز کردم. با یک مشاور در آنجا دیدار کردم و وی رزومه‌ام را که از هفت صفحه به دو صفحه کاهش داده بود، نقد کرد. وی به من گفت که اکثر مشاغل امروزه نه از طریق پاسخ به تبلیغات شغلی، بلکه از راه شبکه‌های غیررسمی به‌دست می‌آیند. به من پیشنهاد داد مصاحبه‌های اطلاعاتی با هرکس که می‌شناختم را در زمینه‌هایی که علاقه مند بودم انجام دهم و سپس از آن‌ها برای موفقیت بیشتر کمک بخواهم. او به من توصیه کرد که تمام این روابط را حفظ کنم و گفت در عرض چند ماه احتمالاً افراد من را به خاطر خواهند آورد و برای شغل با من تماس خواهند گرفت. به من گفت این روش برای اکثر افراد چهار تا هشت ماه زمان می‌گیرد تا به شغل خود دست یابند. به عنوان اولین مدرک دکتری، پیشنهاد کرد برای حدود شش ماه تا یک‌سال برنامه‌ریزی کنم.

از آنجا متوجه شدم به واسطه‌ها یا همکاران سابق برای معرفی اعتماد کنم. مصاحبه‌های اطلاعاتی‌ای با دوستان قدیمی‌ام در مؤسسات ترتیب دادم و از دکترهای زن متخصص که در حال ادارۀ سازمان‌ها بودند و قبلاً می‌شناختم و آن قدر سخاوت‌مند بودند که برای صرف ناهار کنار من باشند، مشاوره خواستم.

مفیدترین اطلاعاتی که به‌دست آوردم این بود که برای کار درخواست ندهم یا به عنوان جویندۀ کار پدیدار نشوم. ارتباط با افراد حرفه‌ای به عنوان یک متخصص به من آموزش داده شد: برای آن‌ها در مورد کار یا پژوهش‌تان ایمیل بفرستید، به برخی ارتباطات بین کارتان و آن‌ها اشاره کنید و بپرسید که آیا مایل به ملاقات در مورد روش‌های مفید دوطرفه برای بررسی این ارتباطات هستند یا خیر. سپس، اگر همه‌چیز خوب پیش برود، در ایمیل تشکرتان یا چند هفته پیش از تماس تلفنی، ذکر کنید که شما در بازار کار هستید و از هر گونه راهنمایی‌ای که از سوی آن‌ها ارائه شود قدردانی می‌کنید. از این‌رو تاآنجا‌که توانستم شروع کردم به انجام بسیاری از مصاحبه‌های اطلاعاتی.

در این مرحله، به اساتید دانشگاهی‌ام نزدیک شدم و از آن‌ها کمک خواستم. همگی آن‌ها گفتند که اگر در حال برنامه‌ریزی برای مسیر شغلی غیردانشگاهی هستم، هیچ توصیۀ واقعی برایم ندارند، چراکه متاسفانه خودشان هیچ تجربۀ مستقیمی نداشته‌اند. در بیشتر موارد قادر بودم تا اشاره کنم که آن‌ها روابط مهمی داشتند-دو نفر ارتباط با سرمایه‌گذاران مالی دربارۀ پروژه‌های خاص را که قبلاً آغاز کرده بودند، به انجام رسانده بودند، یک نفر با موزه کار می‌کرد و پرسیدم که آیا آن‌ها مایل به معرفی من خواهند بود یا خیر. آن‌ها با کمال میل این کار را کردند. من از مصاحبه‌های اطلاعاتی بیشترین بهره را بردم. در حالی این کار را انجام می‌دادم که چشم به سایت Idealist.org و دیگر سایت‌ها دوخته بودم-نمی‌خواستم بی‌مقدمه درخواست کار بدهم، اما می‌خواستم هر سازمانی که ارتباطم را شروع کرده بودم بررسی کنم تا بتوانم به آن کانال‌ها دسترسی پیدا کنم و سپس درخواست دهم.

در این زمان من از برنامۀ همکاران عمومی ACLS Mellon مطلع شدم و برنامه‌ریزی کردم تا برای یکی از این پست‌ها درخواست بدهم. جایگاه همکار عمومی در GMF نخستین جایگاهی بود که من به طور رسمی درخواست دادم. یک درخواست شغلی نوشتم که برای نقد و ویرایش دقیق، آن را برای مشاور دفتر شغلی فرستادم. او حوزه‌هایی را که به‌طور ناخواسته بحث دربارۀ مهارت‌های دشوار را رها کرده یا نادیده گرفته بودم تصحیح کرد (مثل طراحی برنامۀ درسی و مدیریت برنامه)؛ چراکه من بیش از همه و به دلیل درگیری طولانی در دانشگاه در ایجاد ارتباطات عقلانی میان کار قبلی و تجربیات پژوهشی دربارۀ مأموریت و برنامه‌های کمک هزینۀ GMF تمرکز کردم. پس از ارسال نامه چندین مصاحبه دریافت کردم. این کارها را به راحتی انجام دادم؛ احتمالاً به این دلیل که از اجرای بسیاری از مصاحبه‌های اطلاعاتی بهره برده بودم و خیلی زود متوجه شدم شغلم را به دست آورده‌ام.

گام بعدی چیست

با نوشتن این مطلب، به نظر می‌رسد که من زمان کافی دارم تا تصمیم‌گیری کنم که پس از دکتری چه کار کنم و کسی را پیدا کنم تا به واسطۀ کارم به من پول بپردازد. هر چند در برخی از موارد این امر درست است، من گذار به بیرون از دانشگاه را تکان‌دهنده یافتم. برگه‌ای برای آموزش عالی در مورد شش ماه حضور در ACLS به عنوان وسیلۀ بررسی برای انتقال نوشتم. از زمانی‌که این برگه را نوشتم، از من بارها خواسته شده تا هم در داخل و هم خارج از دانشگاه دربارۀ مشاغل احتمالی صحبت کنم. بیشتر افرادی که در طول این برنامۀ مباحثاتی یا گفت‌وگوها با آن‌ها برخورد کرده‌ام، به نظر می‌رسد که تا حدودی شوک فرهنگی مشابهی را تجربه کرده‌اند.

من نمی‌خواهم این احساس را القا کنم که جایگاه بی‌نقص خود را یافته‌ام (و بنابراین شما چطور می‌توانید). از کارم در GMF بیشتر از بودن در دانشگاه لذت می‌برم. علاوه‌بر لذت بردن از کار، این احساس را دوست دارم که بخشی از گروه بزرگ‌تر یا حرکتی برای رسیدن به تغییری محسوس در جهان‌ام که به اندازۀ محافل دانشگاهی نگران‌کننده، جان‌کاه و جدی نیست. من از افزایش تعادل کار / زندگی استقبال می‌کنم. کارم در دفتر را ترک می‌کنم و گوشی‌ام را آخر هفته خاموش می‌کنم (اگر چه تعداد زیادی از افراد در مشاغل مشابه در واشنگتن دی‌سی یقیناً این کار را انجام نمی‌دهند و با کارشان به شیوه‌ای زندگی می‌کنند که اکثر دانشگاهیان نیز انجام می‌دهند). روزنامه‌ها، مجلات و دیگر مطالب ادبی را با ولع تمامی که قبل از مقطع دکتری می‌خواندم، دوباره می‌خوانم و در اندک وقت آزاد با ارزش‌ام سرگرمی‌های بدون اطنابی چون تماشای تلویزیون را دنبال می‌کنم.

با این حال، متوجه شده‌ام که به جای یک مسیر شغلی خطی با ممیزه‌های مشخص در هر مرحله، اکنون مسئولیت بر عهدۀ من است که به طور منظم فکر کنم که مرحلۀ بعد کجا بروم و فرصت‌ها و چالش‌های جدید درون و برون شغلم را ایجاد و مدیریت کنم. شغل من مثل اکثریت افراد بیرون از دانشگاه، به رشد و تکامل خود ادامه می‌دهد. به زودی در مسیرهایی حرکت خواهم کرد که هنگامی که سه سال پیش دانشگاه را ترک می‌کردم هرگز پیش‌بینی نمی‌کردم-و به خاطر این که چقدر از این نوع انعطاف‌پذیری و آزادی رشد کرده‌ام و بالا آمده‌ام، شگفت زده شده‌ام.

ساختن مسیرتان به عنوان یک دکتر تاریخ در جهان اندیشکده- بخش۲

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

16 − چهارده =