علوم انسانی و کارآفرینی در ادبیات

اشاره: چگونه ویراستار شویم؟ این پرسشی است که موسسه ویراستاران به شکلی عملیاتی به آن پاسخ می‌دهد. مهدی صالحی دره‌بیدی در این گفت‌وگو فرآیندها و روندهای حاکم بر ویراستاران را توضیح می‌دهد و در خلال این توضیحات، چالش‌ها و امکانات عرصه کارآفرینی در علوم انسانی را شرح می‌دهد. گفت‌وگو با صالحی در سه بخش تنظیم شده است که بخش دوم آن در پی می‌آید.

در این بخش صالحی از اهمیت ویرایش و درست نویسی می‌گوید و حوزه‌های مغفول کسب و کار در رشته ادبیات و زبان فارسی را گوشزد می‌کند.

گفت‌وگو کننده: محدثه قزوینی

تخمین زمان مطالعه: ۶ دقیقه

هر کسب و کاری با چالش‌هایی روبه‌روست. علوم انسانی در ایران بسیار چالش برانگیز است. هم غفلت از سوی سیاست‌گذار وجود دارد که گاهی دوست ندارد کاربردی از این علوم استخراج کند و دانش‌آموخته‌های این علوم همت ندارند و نمی‌توانند کاری را پیش ببرند. غیر از این دو چالش کلی، شما به عنوان کسی که خودتان علوم انسانی را تجربه کردید و هم کسب و کارتان در این حوزه هست با چه موانعی روبه‌رو بوده‌اید؟ چطور با موانع برخورد می‌کردید؟

ما بچه‌های علوم انسانی در این مملکت باید خودمان را اثبات کنیم. برای این اثبات کردن هم باید هزینه بدهیم. چون دیگران از رشته‌های فنی، پزشکی و علوم طبیعی، ضمن اثبات خود، جایگاه‌ها را تصرف کرده‌اند حالا یا بجا یا نابجا، به حق یا به ناحق، بسیاری هم به ناحق، شکی هم نیست. خود آن آدم هم می‌داند که جایی که نشسته است، جای او نیست.

ما بچه‌های علوم انسانی باید بجنگیم. جنگ را اینجا واژۀ محکمی می‌بینم. جنگ در چندین جبهه است. جبهۀ اول، جبهۀ جامعۀ ماست، خانواده‌ها هستند با این تفکر که رفتی علوم انسانی مگه کم‌هوش بودی؟ این جنگ اول!

جنگ دوم، جنگ ما با دانشگاه است. ما باید خودمان را از تلۀ دانشگاه نجات بدهیم. دانشگاه ما را برای کار در جامعه تربیت نمی‌کند. در بهترین حالت ما را یک تکنسین می‌کند. ما باید این تفکر را تقویت کنیم که در یک عرصۀ جدید وارد شویم، یک عرصه جدید تعریف کنیم و حرفم پیش ببرم….

بزرگترین معضل ما در ویرایش حداقل، با فارغ التحصیلانِ ادبیات، زبان‌شناسی و رشته‌های مرتبط با ترجمه و اینها است. بزرگترین دعوا را با خودی‌ها داریم. همه می‌گویند ویرایش یعنی چه؟ دو تا کاما می‌گذاریم و تمام می‌شود! تمام روزنامه‌نگارها در کتاب‌هایشان از ویرایش حرف زده‌اند. کلاس‌های ترجمه را ببینید. اینکه همه می‌گویم یعنی؛ قریب به اتفاق قاعدتاً. شما ببینید رشته‌های علوم انسانی چند واحد ترجمه دارند. شما علوم اجتماعی خوانده‌ای من هم خوانده‌ام. چه کسی به ما یاد داد که متن علوم اجتماعی را چه جور باید بنویسیم؟

ما نشست‌هایی را در پیش داریم که عنوانش بحران نوشتار است. ما معتقدیم با بحران نوشتار روبه‌رو هستیم. عنوان فرعی‌اش آسیب‌شناسی نوشتار دانشگاهی است. چه کسی به ما آموزش می‌دهد چطور بنویسیم؟ نامه، نامه اداری، متن دانشگاهی، مقاله، یادداشت دانشجوییرا چطور باید نوشت؟ این معضل دوم و  میدانی است که باید در آن بجنگیم. تازه اینجا بجنگیم که به آدم‌ها  بگوییم آقا/خانم این متنی که نوشته‌اید، مفهوم نیست. زبان فارسی در آن جایگاهی ندارد. دانشجوی بیچاره باید صد بار این کتاب را بخواند تازه با شهودش حدس بزند که چیزی فهمیده است.

به طور خاص شما یک متن از ترجمه‌های یوسف اباذری و صالح نجفی را که کم‌نظیر است، در برابر بعضی از متن‌های دیگرِ دانشگاهی قرار دهید. متن‌هایی که هرچه می‌خوانید نمی‌فهمید. من نمی‌خواهم بدها را نام ببرم. خوب‌ها را  نام می‌برم که مخاطب دستش بیاید منظورم چیست. مثلا متنی را مثل متن حسن محدثی در علوم اجتماعی قرار دهیم کنار  متن کسانی که محدثی نقدشان می‌کند. حالا ترجمه‌هایشان ممکن است نقد بشود، بله اما روانی متن ، سلیس بودن متن، مفهوم بودن متن محدثی را در کنار بقیۀ متون قرار دهیم یا متن محسن حسام مظاهری، متن ایشان را وقتی می‌خوانید می‌فهمید.

جایگاه سومی که باید با آن بجنگیم فعالان عرصه نشر و پژوهش هستند. قدم اول این است که بپذیرند ویرایش و زبان فارسی مهم است. شاید باورتان نشود برای ترجمۀ یک کتاب، پژوهشکده‌های ما بیست میلیون قرار داد می‌بندند با مترجمی که هندوانۀ دربسته است. چه کسی گفته این مترجم توانایی ترجمه دارد. صرف  یک مدرک دکتری یعنی مترجم شدن؟ آقای دکتر فلان! که رئیس پژوهشکده فلان هستی و سالانه میلیاردها تومان پول دست شمامی‌آید! بعد ما می‌گوییم برای ویرایش این کتاب برای مقابله متن صفحه‌ای ده هزار تومن سرمایه‌گذاری کنید، می‌گویند گران می‌گویید! برای کتاب سیصد صفحه ای سه میلیون می‌شود و زیر بار هم نمی‌روند. خب این یعنی چی؟! این یعنی در بدترین حالت من کتاب چاپ‌کن هستم و می‌خواهم بگویم سالی ۵۰۰ کتاب چاپ می‌کنم. کیفیت اهمیت ندارد. خوانده شدن مهم نیست. دیده نشد، نشد. من اینجا می‌خواهم یک کارنامه پر کنم. آمار می‌خواهم بدهم. چه کسی آمده این کتاب را نقد کند؟ پلیس زبان فارسی که در تاجیکستان هست و شاید مطلع نباشید که روزنامه‌نگاری را که به زبان خیانت می‌کند، زندان می‌کند یا جریمۀ نقدی می‌کند. در ایران که نیست هیچ، نقد این وضعیت هم نمی‌شود.

پژوهشکده می‌گوید من تا اکنون ده میلیون هزینه برای این کتاب کردم. گفتم هیچ ارزشی ندارد. از نظر انتقال مفهوم هیچ ارزشی ندارد. می‌گوید چاره ندارم باید چاپش کنم. حاضرند سی میلیون دیگر هم سرمایه‌گذاری کنند ولی زباله منتشر کنند. از اینجا بگیرید تا موقعیتی که ناشر خصوصی می‌گوید پول ندارم و نمی‌توانم کتابم را منتشر کنم تا موقعیتی که خب این کار نگارش می‌شود اینکه فرق دوغ و دوشاب را نه نویسنده و نه ناشر کتاب حاضر است بپذیرد و خدا را شکر حداقل مخاطب می‌خواند و می‌فهمد. این تنها دلخوشی ما است: مخاطب. مخاطب می‌گوید جالب بود، یک‌نفس خواندم تا آخر و از این نوع بازخوردها.

باوجود این موانع، شما چطور روی پا ماندید؟

جنگ. بهترین دفاع، حمله است. ما می خواهیم از زبان فارسی دفاع کنیم، حمله می‌کنیم. می‌خواهیم از نگاه ویراستار دفاع کنیم، حمله می‌کنیم. می‌رویم به ناشر می‌گوییم  این کتاب‌هایی که منتشر کرده‌ای این ایرادها را دارد، این نمونه ها را ببین. او می پذیرد که اشتباه شده است. حالا خیلی اوقات نمی‌تواند و می‌گوید من پول ندارم، ما با بی‌پولی او کنار می‌آییم، از خود می‌گذریم، در ‌جنگ باید ازخودگذشتگی کرد و منتظر باشی که هر ترکشی به تو اصابت کند.

کتاب یا مجله را ویرایش کردیم و به دست ناشر رساندیم، سفارش‌دهنده پولش را نمی‌دهد. حالا چه کار باید کرد؟ باید اینقدر کار کنی و کار کنی تا بتوانی این بحران‌ها را مدیریت کنی. عرصۀ فرهنگ و کسب و کار فرهنگی یعنی مدیریت بحران! در مجموعه‌های دیگر هم، اسنپ می‌گوید من مدیریت بحران می‌کنم، دیجی کالا هم می‌گوید من مدیریت بحران می‌کنم. ولی مثلاً اسنپ ماهیانه ده میلیارد تومان را مدیریت بحران می‌کند، که آن بحران اگر به نتیجه برسد صدمیلیون ضرر می‌کند و نه ده میلیارد گردش مالی برای افراد است. اینجا کار اهمیت دارد، افراد اهمیت دارند و نه سرمایه. سرمایه ابزار نگهداشتن افراد و ارتقای کار و جذب افراد نخبه‌تر است.

موسسۀ ویراستاران حمایت اقتصادی از جای خاصی نداشته است. در هر کسب و کاری حداقلی کاری که معاونت علم و فناوری می‌کند از کسب وکارهای نوپا با مبالغ خوب حمایت می‌کند. بعضی‌ از کسب و کارها را در جریان هستم که از سیصد میلیون، چهارصد میلیون تا سه چهار میلیارد تومان وام داده‌اند. معتقدم که همین سرمایه را اگر به کار فرهنگی‌ که  ما تعریف کرده‌ایم و با زبان فارسی مرتبط است، منتقل کنند؛ کارآفرینی اگر صدبرابر آن عرصه‌های مشابه نباشد، از نظر درگیر شدن افراد، قطعا ده برابر هست.

موسسه ویراستاران از یک اتاق ۱۴ متری تا دفتری که الان می‌بینید و تا الان ۵۰۰۰ نفر را آموزش داده است، رسیده است. همین چند وقت پیش یک نفر پیامک داده که با آموزش‌هایی که در موسسه شما دیدم تا حالا سی میلیون آوردۀ مالی در سه سال داشتم. شما می‌دانید آدم فرهنگی دنبال درآمد ماهی ده میلیون تومان نیست. آدم فرهنگی پذیرفته است که  کارفرهنگی سازوکارش این است. ما اینجا دنبال درآمدی با برجی دومیلیون تومان هستیم. برای آدمی که تازه دارد شروع می‌کند و مدعی هستیم با ابزار زبان فارسی می‌توانیم هزار کار کنیم. ما می‌توانیم آوردۀ مالی برای این مملکت داشته باشیم. ما می‌تواینم دانش را بفروشیم و آوردۀ مالی در خارج از کشور داشته باشیم. گاهی اوقات با حضور افراد یعنی درگیر کردن نیروی انسانی و گاهی نیز با درگیر کردن ابزارهای فناورانه./

افزودن دیدگاه

لطفا دیدگاه خود را بنویسید
لطفا نام خود را وارد کنید

سه × چهار =